ابوبکر(ابوبکر خیرخواه اعظم پیامبر………!!!!!!!!)

ابوبکر(ابوبکر خیرخواه اعظم پیامبر………!!!!!!!!)

گفتار دوم: تنها ابوبکر، به همراه رسول‌خدا (ص) باقی ماند:


فخررازى در ادامه مى‌نویسد:
الثالث: أن کل من سوى أبی بکر فارقوا رسول الله (ص)، أما هو فما سبق رسول الله کغیره، بل صبر على مؤانسته وملازمته وخدمته عند هذا الخوف الشدید الذی لم یبق معه أحد، وذلک یوجب الفضل العظیم.
سوم: دیگران، غیر از ابوبکر از رسول خدا (ص) جدا شدند؛ اما او همانند دیگران بر رسول خدا سبقت نگرفت؛ بلکه بر همراهی، ملازمت وخدمت به آن حضرت در چنین شرایط ترسناکى که هیچ کس با آن حضرت باقى نمى‌ماند، صبر کرد و این فضیلت بزرگى است.


نقد و بررسی:
ابوبکر، پیش از آن یکبار به تنهائی هجرت کرده بود:
اسحاق بن یسار در سیره خود با سند صحیح از عائشه نقل مى‌کند که رسول خدا به همه مسلمانان دستور هجرت داد و ابوبکر نیز بر طبق همین دستور از مکه خارج و پس از دو روز پیمودن راه، با تکیه بر ضمانت ابن الدغنه، دوباره به مکه بازگشت:
حدثنی الزهری عن عروه عن عائشه قالت کان لأبی بکر مسجد بفناء داره فکان اذا صلى فیه وقرأ القرآن بکى بکاء کثیرا فیجتمع الیه النساء والصبیان والعبید یعجبون مما یرون من رقته وقد کان استأذن رسول الله صلى الله علیه وسلم فی الهجره حین أوذوا بمکه فأذن له رسول الله صلى الله علیه وسلم فخرج حتى کان من مکه على یومین فلقیه ابن الدغنه رجل من بنی الحارث بن عبد مناه بن کنانه وکان سید الأحابیش فقال له أین یا أبا بکر فقال أذانی قومی وأخرجونی من بلادی فأود بأن أؤم بلده تکون أستریح من أذاهم وآمن منهم فقال ولم فوالله انک لتزین العشیره وتعین على النائبه وتفعل المعروف وتکسب المعدم ارجع فأنت فی جواری فرجع فلما دخلمکه قام ابن الدغنه یصرخ بمکه یا معشر قریش انی قد أجرت ابن أبی قحافه فلا یؤذیه أحد.
زهرى از عروه از عائشه نقل کرده است که ابوبکر در آستانه خانه‌اش مسجدى داشت، هر زمان که نماز و قرآن مى‌خواند، بسیار گریه مى‌کرد، زنان، کودکان و غلامان دور او جمع شده و از نازک دلى که در او مى‌دیدند، تعجب مى‌کردند. ابوبکر از رسول خدا در آن زمان که مشرکین قریش آن‌ها را اذیت مى‌کرد، اجازه هجرت گرفت، رسول خدا به او اجازه داد، پس ابوبکر از مکه به اندازه دو روز راه خارج شد، تا این که ابن دغنه را که مردى از بنى حارث و بزرگ حبشى‌ها بود، ملاقات کرد. ابن دغنه سؤال کرد که کجا مى‌روی؟ ابوبکر گفت: قوم من آزارم داد و از شهرم اخراج کرد، دوست دارم در شهرى ساکن شده و از آزار قریش راحت و از شرّ آن‌ها در امان باشم. ابن دغنه گفت: به چه دلیل؟ شما زینت قوم، در سختى‌ها کمک‌کار مردم هستی، کارهاى نیک انجام مى‌دهی، و از فقراء دستگیرى مى‌کنی، برگرد که در امان من هستی. ابوبکر بازگشت، هنگامى وارد مکه شد، ابن الدغنه در مکه فریاد زد که اى مردم قریش ! من پسر ابوقحافه را امان داده‌ام، کسى حق آزار او را ندارد….
سیره ابن إسحاق (المبتدأ والمبعث والمغازی)، ج ۴، ص ۲۱۸، تحقیق: محمد حمید الله، ناشر: معهد الدراسات والأبحاث للتعریف.
بنابراین، ادعاى فخر رازى که گفته است «أما هو فما سبق رسول الله کغیره، بل صبر على مؤانسته وملازمته وخدمته؛ ابوبکر از رسول خدا سبقت نگرفت؛ بلکه بر همراهی، ملازمت وخدمت به آن حضرت در چنین شرایط ترسناکى که هیچ کس با آن حضرت باقى نمى‌ماند، صبر کرد»، سخن نادرستى است؛ زیرا طبق روایت ابن اسحاق، ابوبکر پیش از این به تنهائى هجرت کرده بود و فقط به خاطر امان دادن ابن دغنه دوباره به مکه بازگشت نه به منظور همراهى و ملازمت و خدمت به رسول خدا.
این سخن فخررازی، مذمت دیگر اصحاب است:
ثانیاً: این سخن فخرزارى در حقیقت مذمت و خرده‌گیرى بر دیگر اصحاب است که به اعتقاد وی، در این شب ترسناک و در چنین موقعیت خطرناکى رسول خدا را تنها گذاشتند و بر ملازمت و همراهى آن حضرت صبر نکردند. آیا اهل سنت مى‌توانند چنین مذمتى را بپذیرند ؟
هجرت مسلمانان به دستور رسول خدا (ص) بوده است:
ثالثاً: اگر آن‌ها پیش از پیامبر خدا از مکه خارج شدند، نه از روى بى‌مهری؛ بلکه به دستور و سفارش مستقیم آن حضرت بوده است؛ چنانچه طبرى در تاریخ خود مى‌نویسد:
أمر رسول الله أصحابه ممن هو معه بمکه من المسلمین بالهجره والخروج إلى المدینه واللحوق بإخوانهم من الأنصار وقال إن الله عز وجل قد جعل لکم إخوانا ودارا تأمنون فیها فخرجوا أرسالا.
رسول خدا، اصحاب خود و کسانى از مسلمانان را که در مکه بودند، فرمان هجرت به سوى مدینه و پیوستن به برادرانشان از انصار را داد و فرمود: خداوند براى شما برادران و خانه‌اى که در آن در امان هستید، قرار داده است؛ پس آن‌ها دسته دسته از مکه خارج شدند.
الطبری، أبی جعفر محمد بن جریر (۳۱۰)، تاریخ الطبری، ج ۱، ص ۵۶۵، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت.
و ابن کثیر مى‌نویسد:
أمر رسول الله أصحابه من المهاجرین من قومه ومن معه بمکه من المسلمین بالخروج إلى المدینه والهجره الیها واللحوق باخوانهم من الانصار وقال إن الله قد جعل لکم اخوانا ودارا تأمنون بها فخرجوا الیها أرسالا.
ابن کثیر الدمشقی، إسماعیل بن عمر ابوالفداء القرشی (۷۷۴هـ)، البدایه والنهایه، ج ۳، ص ۱۶۹، ناشر: مکتبه المعارف – بیروت.
و بغوى که از او با عنوان «محیى السنه» یاد مى‌کنند در تفسیر خود مى‌نویسد:
فآذوا أصحاب رسول الله صلى الله علیه وسلم فقال رسول الله صلى الله علیه وسلم لأصحابه «إن الله تعالى قد جعل لکم إخوانا ودارا تأمنون فیها» وأمرهم بالهجره إلى المدینه واللحوق بإخوانهم من الأنصار.
قریشیان، یاران رسول خدا را اذیت مى‌کردند، رسول خدا به اصحابش فرمود: خداوند براى شما برادران و خانه‌اى که در آن در امان هستید، مهیا کرده است. رسول خدا به آن‌ها دستور هجرت به سوى مدینه و پیوستن به برادران انصار را داد.
البغوی، الحسین بن مسعود (۵۱۶هـ)، تفسیر البغوی، ج ۱، ص ۳۳۷، تحقیق: خالد عبد الرحمن العک، ناشر: دار المعرفه – بیروت.
آیا کسانى که از فرمان پیامبر خدا پیروى کرده‌اند، سزاوار سرزنش و خرده‌گیرى هستند؟
از طرف دیگر پیش از این ثابت کردیم که همراهى ابوبکر با رسول خدا به دستور و اجازه آن حضرت نبوده است؛ بنابراین کسى که باید سرزنش شود، ابوبکر است نه دیگر اصحاب رسول خدا !
تعداد دیگری از اصحاب نیز باقی مانده بودند:
رابعاً: ادعاى فخررازى با مدارک و مستندات تاریخى در تضاد است؛ چرا که عده‌اى از اصحاب رسول خدا حتى بعد از هجرت آن حضرت به توصیه ایشان در مکه باقى ماندند و بعدها به آن حضرت در مدینه ملحق شدند؛ و اتفاقاً با ماندن در مکه نقش مؤثرى در هجرت رسول خدا داشتند؛ از جمله امیرمؤمنان علیه السلام که با به خطر انداختن جان عزیزش توانست نقشه کفار را براى کشتن رسول خدا نقش برآب نماید. علاوه بر آن، امیرمؤمنان به دستور رسول خدا صلى الله علیه وآله وظیفه داشت که امانت‌هاى مردم را که در اختیار رسول خدا بود به آنان بازگرداند؛ چنانچه ابن کثیر در این باره مى‌نویسد:
قال ابن اسحاق وأقام علی بن أبی طالب بمکه ثلاث لیال وأیامها حتى أدى عن رسول الله الودائع التی کانت عنده ثم لحق برسول الله.
على بن أبى‌طالب (علیه السلام) سه شبانه روز در مکه ماند تا امانت‌هایى را که نزد رسول خدا (ص) بود، به صاحبانش برگرداند؛ سپس به رسول خدا (ص) پیوست.
ابن کثیر الدمشقی، إسماعیل بن عمر ابوالفداء القرشی (۷۷۴هـ)، البدایه والنهایه، ج ۳، ص ۱۹۷، ناشر: مکتبه المعارف – بیروت.
صهیب بن سنان بن خالد نیز از کسانى است که در کنار رسول خدا ماند و بعد از آن حضرت هجرت و در قبا به ایشان ملحق شده است؛ چنانچه مزى در تهذیب الکمال مى‌نویسد:
شهد صهیب بدرا مع رسول الله صلى الله علیه وسلم، وهاجر إلى المدینه فی النصف من ربیع الاول، وأدرک رسول الله صلى الله علیه وسلم بقباء، قبل أن یدخل المدینه.
صهیب در جنگ بدر به همراه رسول خدا (ص) حضور داشت، در نیمه ربیع الأول به مدینه هجرت کرد و در منطقه قباء، پیش از آن که وارد مدینه شود، به رسول خدا پیوست.
المزی، یوسف بن الزکی عبدالرحمن ابوالحجاج (۷۴۲هـ)، تهذیب الکمال، ج ۱۳، ص ۲۳۸، تحقیق: د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسه الرساله – بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۴۰۰هـ – ۱۹۸۰م.
و بدر الدین عینى در عمده القارى مى‌نویسد:
ثم هاجر إلى المدینه فی النصف من ربیع الأول، وأدرک رسول الله، صلى الله علیه وسلم، بقباء قبل أن یدخل المدینه، وشهد بدراً.
صهیب در نیمه ربیع الأول به سوى مدینه هجرت کرد و به رسول خدا در منطقه قباء، قبل از این که وارد مدینه شود، ملحق شد و در جنگ بدر نیز حضور داشت.
العینی، بدر الدین ابومحمد محمود بن أحمد الغیتابی الحنفی ( ۸۵۵هـ)، عمده القاری شرح صحیح البخاری، ج ۱۳، ص ۱۷۷، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت.
ابن حجر عسقلانى اعتقاد دارد که صهیب به همراه امیرمؤمنان علیه السلام هجرت کرده است:
وهاجر إلى المدینه مع علی بن أبی طالب فی آخر من هاجر فی تلک السنه فقدما فی نصف ربیع الأول وشهد بدرا والمشاهد بعدها.
صهیب به همراه على بن أبى‌طالب علیه السلام، جزء آخرین کسانى بودند که در این سال به مدینه هجرت کردند، آن‌ها در نیمه ربیع الأول به مدینه آمدند. صهیب در جنگ بدر و در جنگ‌هاى بعد از آن حضور داشت.
العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (۸۵۲هـ)، الإصابه فی تمییز الصحابه، ج ۳، ص ۴۵۰، تحقیق: علی محمد البجاوی، ناشر: دار الجیل – بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۲هـ – ۱۹۹۲م.
و ابن اثیر در اسد الغابه مى‌نویسد:
وقدم فی آخر الناس فی الهجره إلى المدینه علی ابن أبی طالب وصُهَیب، وذلک فی النصف من ربیع الأول ورسول الله صلى الله علیه وسلّم بِقُبَاءَ.
صهیب و على بن أبى طالب (علیه السلام) جزء آخرین کسانى بودند که به مدینه هجرت کردند، این قضیه در نیمه ربیع الأول اتفاق افتاد؛ در حالى که رسول خدا در منطقه قباء بود.
الجزری، عز الدین بن الأثیر أبی الحسن علی بن محمد (۶۳۰هـ)، أسد الغابه فی معرفه الصحابه، ج ۳، ص ۳۹، تحقیق عادل أحمد الرفاعی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت / لبنان، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۷ هـ – ۱۹۹۶ م.
طلحه بن عبید الله نیز جزء کسانى است که بعد از رسول خدا و شنیدن خبر رسیدن آن حضرت به یثریب، هجرت کرده است؛ چنانچه طبری، ابن جوزى و ابن حجر مى‌نویسند:
ولما رجع فیما ذکر عبد الله بن أریقط إلى مکه أخبر عبد الله بن أبی بکر بمکان أبیه أبى بکر فخرج عبد الله بعیال أبیه إلیه وصحبهم طلحه بن عبید الله معهم أم رمان وهى أم عائشه وعبد الله بن أبی بکر حتى قدموا المدینه.
وقتى عبد الله بن أریقط به مکه برگشت، عبد الله بن أبى بکر را از محل سکونت پدرش ابوبکر آگاه کرد، پس عبد الله به همراه عیال پدرش از مکه خارج شد؛ در حالى که طلحه بن عبید الله و ام رمان که مادر عائشه و عبد الله بن أبى بکر بود، آن‌ها را همراهى مى‌کردند، تا این که وارد مدینه شدند.
الطبری، أبی جعفر محمد بن جریر (۳۱۰)، تاریخ الطبری، ج ۲، ص ۱۰، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت؛
ابن الجوزی، جمال الدین ابوالفرج عبد الرحمن بن علی بن محمد ( ۵۹۷ هـ)، المنتظم فی تاریخ الملوک والأمم، ج ۳، ص ۷۰، ناشر: دار صادر – بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۳۵۸؛
العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (۸۵۲هـ)، الإصابه فی تمییز الصحابه، ج ۴، ص ۲۷، تحقیق: علی محمد البجاوی، ناشر: دار الجیل – بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۲هـ – ۱۹۹۲م.
زبیر بن عوام نیز جزء کسانى است که بعد از رسول خدا صلی الله علیه وآله هجرت کرده است. ابن کثیر دمشقى در البدایه والنهایه در ترجمه اسماء دختر ابوبکر مى‌نویسد:
أسماء بنت أبى بکر. والده عبد الله بن الزبیر… وهاجرت هى وزوجها الزبیر وهى حامل متم بولدها عبد الله فوضعته بقبا أول مقدمهم المدینه.
اسماء دختر ابوبکر، مادر عبد الله بن زبیر، به همراه شوهرش زبیر هجرت کردند؛ در حالى که به پسرش عبد الله باردار بود، عبد الله را در منطقه قباء در نخستین روزهاى که وارد مدینه شدند، به دنیا آورد.
ابن کثیر الدمشقی، إسماعیل بن عمر ابوالفداء القرشی (۷۷۴هـ)، البدایه والنهایه، ج ۸، ص ۳۴۶، ناشر: مکتبه المعارف – بیروت؛
بنابراین، ابوبکر تنها کسى نبوده است که در مکه باقى مانده باشد؛ از این رو، این ادعاى فخررزاى که گفته بود: «کل من سوى أبی بکر فارقوا رسول الله (ص)، أما هو فما سبق رسول الله کغیره، بل صبر على مؤانسته وملازمته وخدمته؛ غیر از ابوبکر از رسول خدا (ص) جدا شدند؛ اما او همانند دیگران بر رسول خدا سبقت نگرفت؛ بلکه بر همراهی، ملازمت وخدمت به آن حضرت در چنین شرایط ترسناکى که هیچ کس با آن حضرت باقى نمى‌ماند، صبر کرد» سخن باطلى است.
و حتى طبق مدارک موجود در منابع اهل سنت، فقط ابوبکر به همراه رسول خدا نبوده؛ بلکه دو نفر دیگر از اصحاب نیز آن حضرت را همراهى مى‌کردند:
ابن کثیر دمشقى در البدایه والنهایه مى‌نویسد:
قال ابن اسحاق وکانوا أربعه رسول الله وأبو بکر وعامر بن فهیره مولى أبی بکر وعبد الله بن أرقد.
ابن اسحاق گفته: (در هنگام هجرت) آن‌ها چهار نفر بودند: ۱٫ رسول خدا (ص)؛ ۲٫ ابوبکر؛ ۳٫ عامر بن فهیره؛ ۴٫ عبد الله بن ارقد.
ابن کثیر الدمشقی، إسماعیل بن عمر ابوالفداء القرشی (۷۷۴هـ)، البدایه والنهایه، ج ۳، ص ۱۸۹، ناشر: مکتبه المعارف – بیروت؛
ابن عساکر الدمشقی الشافعی، أبی القاسم علی بن الحسن إبن هبه الله بن عبد الله،(۵۷۱هـ)، تاریخ مدینه دمشق وذکر فضلها وتسمیه من حلها من الأماثل، ج ۶۹، ص ۱۳، تحقیق: محب الدین أبی سعید عمر بن غرامه العمری، ناشر: دار الفکر – بیروت – ۱۹۹۵٫
و در جاى دیگر مى‌نویسد:
عن أبی معبد الخزاعی أن رسول الله خرج لیله هاجر من مکه إلى المدینه هو وأبو بکر وعامر بن فهیره مولى أبی بکر ودلیلهم عبد الله بن أریقط اللیثی….
از أبى معبد خزاعى نقل شده است که رسول خدا در شب هجرت از مکه به سوى مدینه خارج شد؛ در حالى که ابوبکر، عامر بن فهیره و عبد الله بن اریقط لیثى به همراه آن حضرت بود.
ابن کثیر الدمشقی، إسماعیل بن عمر ابوالفداء القرشی (۷۷۴هـ)، البدایه والنهایه، ج ۳، ص ۱۹۲، ناشر: مکتبه المعارف – بیروت.
و ابن جوزى مى‌نویسد:
هاجر إلى المدینه وکان قد أمر أصحابه بالهجره فخرجوا أرسالا وخرج هو وأبو بکر وعامر بن فهیره وعبد الله بن أریقط وخلف علی بن أبی طالب على ودائع کانت للناس عنده حتى أداها ثم لحق به.
رسول خدا به سوى مدینه هجرت کرد؛ به اصحاب خود دستور داد که هجرت کنند و آن‌ها دسته دسته از مکه خارج شدند، خود آن حضرت از مکه خارج شد؛ در حالى که ابوبکر، عامر بن فهیره و عبد الله بن اریقط به همراه او بودند. على بن أبى طالب ماند تا امانت‌هایى را که از مردم در نزد آن حضرت بود به صاحبانش برگرداند، سپس به رسول خدا (ص) ملحق شد.
ابن الجوزی، جمال الدین ابوالفرج عبد الرحمن بن علی بن محمد ( ۵۹۷ هـ)، تلقیح فهوم أهل الأثر فی عیون التاریخ والسیر، ج ۱، ص ۱۹، ناشر: شرکه دار الأرقم بن أبی الأرقم – بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۹۹۷م.
بنابراین، اولاً: ابوبکر پیش از آن، یکبار دیگر هجرت کرده بود و فقط به خاطر پناه دادن ابن دغنه به مکه برگشت نه به خاطر مؤانست و همراهى رسول خدا؛ ثانیاً: اصحاب به دستور رسول خدا مکه را ترک کردند؛ ثالثاً: برخى از یاران رسول خدا در مکه ماندند و بر بر همراهی، ملازمت وخدمت به آن حضرت صبر کردند و سپس به همراه آن حضرت و یا بعد از ایشان هجرت کردند؛ پس ابوبکر تنها شخص نبوده که در مکه مانده است و اگر ماندن در مکه فضیلت باشد، چندین نفر دیگر نیز در آن شریک هستند.

نظر دهيد