ابوبکر(استدلال به جمله: « إِذْ يَقُولُ لِصاحِبِهِ» و اینکه تعریف پیامبر از صحابی چیست؟)

ابوبکر(استدلال به جمله: « إِذْ یَقُولُ لِصاحِبِهِ» و اینکه تعریف پیامبر از صحابی چیست؟)

گفتار پنجم: استدلال به جمله: « إِذْ یَقُولُ لِصاحِبِهِ»:


والوجه السادس: أنه تعالى وصف أبا بکر بکونه صاحباً للرسول وذلک یدل على کمال الفضل. قال الحسین بن فضیل البجلی: من أنکر أن یکون أبو بکر صاحب رسول الله  کان کافراً، لأن الأمه مجمعه على أن المراد من (إِذْ یَقُولُ لِصَاحِبِهِ) هو أبو بکر، وذلک یدل على أن الله تعالى وصفه بکونه صاحباً له.
دلیل ششم: خداوند تعالى ابوبکر را «صاحب» رسول خدا (ص) نامیده است و این دلالت بر کمال برترى او مى‌کند. حسین بن فضل بجلى گفته است: هر کس همراهى ابوبکر با رسول خدا (ص) را انکار کند، کافر است؛ زیرا امت اسلامى بر این مطلب اجماع دارند که مراد از «اذ یقول لصاحبه» ابوبکر است و این دلالت مى‌کند که خداوند ابوبکر را صاحب رسول خدا نامیده است.


نقد و بررسی:
کلمه «صاحبه» در این آیه به معناى لغوى آن؛ یعنى ملازم، رفیق و همنشین به کار رفته است و ملازم و همنشین نیز معناى کلى و فراگیرى دارد که قابل انطباق بر مصادیق متعددى است؛ چنانچه در قرآن کریم مصاحبت مؤمن و کافر، حیوان و انسان و… به تصویر کشیده شده است.
خداوند در سوره تکویر، صراحتاً پیامبرش را «صاحب» کفار خوانده و مى‌گوید:
وَمَا صَاحِبُکمُ بِمَجْنُون‏. التکویر/ ۲۲٫
و مصاحب شما [پیامبر] دیوانه نیست !
در این آیه خداوند خطاب به کسانى که به پیامبر خدا تهمت جنون مى‌زدند، مى‌فرماید که او سالیان دراز همنشین، ملازم و همراه شما بوده و شما با عقل و درایت او کاملا آشنا هستید، با این حال چرا به او تهمت «جنون» مى‌زنید؟
علامه طباطبائى در این باره مى‌گوید:
قوله تعالى: «وَما صاحِبُکُمْ بِمَجْنُونٍ» عطف على قوله: «إِنَّهُ لَقَوْلُ» إلخ ورد لرمیهم له صلی الله علیه وآله بالجنون. وفی التعبیر عنه صلی الله علیه وآله بقوله: «صاحِبُکُمْ» تکذیب لهم فی رمیهم له بالجنون وتنزیه لساحته ـ کما قیل ـ ففیه إیماء إلى أنه صاحبکم لبث بینکم معاشرا لکم طول عمره وأنتم أعرف به قد وجدتموه على کمال من العقل ورزانه من الرأی وصدق من القول ومن هذه صفته لا یرمى بالجنون.
«وَ ما صاحِبُکُمْ بِمَجْنُونٍ» این آیه عطف است بر جمله «إِنَّهُ لَقَوْلُ…»، و رد تهمتى است که کفار به رسول خدا (صلى الله علیه وآله) مى‏زدند و او را مجنون مى‏خواندند و اینکه از رسول خدا (صلى الله علیه وآله) به عبارت «صاحبکم؛ همنشین شما» تعبیر کرده، به قول آن مفسر (آلوسی) خواسته است تهمت کفار را تکذیب کند، که او را مجنون مى‏خوانده‏اند، و ساحتش را از چنین چیزهایى منزه بدارد، پس این جمله اشاره دارد به اینکه او از اول عمرش تا کنون با شما معاشرت داشته، در بین شما بوده، و شما او را از هر کس دیگر بهتر مى‏شناسید، و او را داراى کمالى از عقل، و رزانتى از رأى، و صدقى در قول یافته‏اید، و کسى را که چنین کمالاتى داشته باشد، به جنون نسبت نمى‏دهند.
طباطبایى، سید محمد حسین‏ ( ۱۴۱۲هـ)، المیزان فى تفسیر القرآن‏، ج‏۲۰، ص۲۱۸، ناشر: منشورات جماعه المدرسین فی الحوزه العلمیه فی قم المقدسه‏، الطبعه: الخامسه، ۱۴۱۷هـ.
بغوى در تفسیر خود مى‌نویسد:
(وما صاحبکم بمجنون) یقول لأهل مکه وما صاحبکم یعنی محمدا صلى الله علیه وسلم بمجنون.
خداوند در جمله «وما صاحبکم بمجنون» خطاب به اهل مکه گفته است که «صاحب» شما؛ یعنى محمد (ص) مجنون نیست.
البغوی، الحسین بن مسعود (۵۱۶هـ)، تفسیر البغوی، ج ۴، ص ۴۵۳، تحقیق: خالد عبد الرحمن العک، ناشر: دار المعرفه – بیروت.
و ابن جوزى مى‌گوید:
قوله تعالى وما صاحبکم بمجنون یعنی محمدا صلى الله علیه وسلم والخطاب لأهل مکه.
«وما صاحبکم بمجنون» یعنى محمد (ص)، و مخاطب در این آیه اهل مکه هستند.
ابن الجوزی، جمال الدین ابوالفرج عبد الرحمن بن علی بن محمد ( ۵۹۷ هـ)، زاد المسیر فی علم التفسیر، ج ۹، ص ۴۳، ناشر: المکتب الإسلامی – بیروت، الطبعه: الثالثه، ۱۴۰۴هـ.
و علاء الدین الخازن مى‌گوید:
(وما صاحبکم) یعنی محمداً صلى الله علیه وسلم یخاطب کفار مکه (بمجنون).
البغدادی الشهیر بالخازن، علاء الدین علی بن محمد بن إبراهیم (۷۲۵هـ )، تفسیر الخازن المسمی لباب التأویل فی معانی التنزیل، ج ۷، ص ۴۳، ناشر: دار الفکر – بیروت / لبنان – ۱۳۹۹هـ ـ ۱۹۷۹م.
و برهان الدین بقاعى در توضیح این آیه مى‌نویسد:
(وما صاحبکم) أی الذی طالت صحبته لکم وأنتم تعلمون أنه فی غایه الکمال حتى أنه لیس له وصف عندکم إلا الأمین , وأعرق فی النفی فقال: (بمجنون).
«وما صاحبکم» یعنى او مدت طولانى با شما بوده است و شما مى‌دانید که در نهایت کمال به سر مى‌برد؛ تا جائى که در نزد شما لقبى جز «امین» نداشته است، چنین شخصى برتر از آن است که دیوانه خطاب شود.
البقاعی، برهان الدین أبی الحسن إبراهیم بن عمر (۸۵۵هـ)، نظم الدرر فی تناسب الآیات والسور، ج ۸، ص ۴۳، تحقیق: عبد الرزاق غالب المهدی، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت – ۱۴۱۵هـ- ۱۹۹۵م.
و در آیه دیگر مى‌فرماید:
ثُمَّ تَتَفَکَّرُواْ مَا بِصَاحِبِکمُ مِّن جِنَّهٍ إِنْ هُوَ إِلَّا نَذِیرٌ لَّکُم بَینْ‏َ یَدَىْ عَذَابٍ شَدِید. السبأ/۴۶٫
سپس بیندیشید این دوست و همنشین شما [محمّد] هیچ گونه جنونى ندارد او فقط بیم‏دهنده شما در برابر عذاب شدید (الهى) است!.
راغب اصفهانى بعد از این آیه مى‌گوید:
وقوله (ما بصاحبکم من جنه) وقد سمی النبی علیه السلام صاحبهم تنبیها أنکم صحبتموه وجربتموه وعرفتموه ظاهره وباطنه ولم تجدوا به خبلا وجنه، وکذلک قوله: (وما صاحبکم بمجنون﴾.
خداوند در این آیه پیامبرش را «صاحب» کفار نامیده است تا آن‌ها را متوجه این مطلب کند که شما با او معاشرت داشته‌اید، او را امتحان کرده‌اید، ظاهر و باطن او را مى‌شناسید و هیچ‌گونه دیوانگى و جنون در او ندیده‌اید. و این چنین است آیه «وما صاحبکم بمجنون».
الراغب الإصفهانی، أبو القاسم الحسین بن محمد (۵۰۲هـ)، المفردات فی غریب القرآن، ج ۱، ص ۲۷۵، تحقیق: محمد سید کیلانی، ناشر: دار المعرفه – لبنان.
اگر صرف مصاحبت با رسول خدا صلى الله علیه وآله، نشانه برترى و فضیلت باشد، کفار قریش و کسانى که به آن حضرت تهمت جنون مى‌زدند، سالها پیش از ابوبکر به این لقب مفتخر شده و گوى را از خلیفه مسلمانان ربوده‌اند.
همچنین ، همانند استدلال اهل سنت ما نیز می‌توانیم بگوییم هرکس صحابی بودن کفار را منکر شود ، کافر است ! و استدلال ما از اهل سنت دقیق‌تر است ؛ زیرا مقصود از «صاحب» در این آیات از خود قرآن مشخص است ، اما مقصود از صاحب در آیه غار مشخص نشده است !
و در اول سوره النجم خطاب به همه مسلمانان مى‌فرماید:
وَ النَّجْمِ إِذَا هَوَى‏. مَا ضَلَّ صَاحِبُکمُ‏ْ وَ مَا غَوَى. النجم/ ۱و۲٫
سوگند به ستاره هنگامى که افول مى‏کند که هرگز دوست و همنشین شما [محمّد] منحرف نشده و مقصد را گم نکرده است‏.
خداوند در این آیه به صراحت پیامبرش را «صاحب» تمام مسلمانان و یا لا اقل همنشین تمام صحابه معرفى مى‌کند؛ پس ابوبکر تنها کسى نیست که خداوند او را «صاحب» پیامبر خوانده است.
همچنین خداوند پیامبر صدیقش حضرت یوسف علیه السلام را «صاحب» دو نفر از بت پرستان که با او در یک زندان بودند، معرفى مى‌کند:
یا صاحِبَیِ السِّجْنِ أَ أَرْبابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَیْرٌ أَمِ اللَّهُ الْواحِدُ الْقَهَّارُ. یوسف/۳۹٫
اى دوستان زندانى من! آیا خدایان پراکنده بهترند، یا خداوند یکتاى پیروز؟!
و در آیه ۴۱ از همین سوره مى‌فرماید:
یا صاحِبَیِ السِّجْنِ أَمَّا أَحَدُکُما فَیَسْقی‏ رَبَّهُ خَمْراً وَ أَمَّا الْآخَرُ فَیُصْلَبُ فَتَأْکُلُ الطَّیْرُ مِنْ رَأْسِهِ قُضِیَ الْأَمْرُ الَّذی فیهِ تَسْتَفْتِیان‏. یوسف/۴۱٫
اى دوستان زندانى من! امّا یکى از شما (دو نفر، آزاد مى‏شود و) ساقى شراب براى صاحب خود خواهد شد و امّا دیگرى به دار آویخته مى‏شود و پرندگان از سر او مى‏خورند! و مطلبى که درباره آن (از من) نظر خواستید، قطعى و حتمى است!».
و در آیه دیگر گفتگوى دو برادر مؤمن (یهودا) و کافر (براطوس) را نقل و آن دو را «صاحب» یکدیگر عنوان مى‌کند:
قالَ لَهُ صاحِبُهُ وَهُوَ یُحاوِرُهُ أَ کَفَرْتَ بِالَّذی خَلَقَکَ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَهٍ ثُمَّ سَوَّاکَ رَجُلا. الکهف/۳۷٫
دوست (با ایمان) وى ـ در حالى که با او گفتگو مى‏کرد ـ گفت: آیا به خدایى که تو را از خاک، و سپس از نطفه آفرید، و پس از آن تو را مرد کاملى قرار داد، کافر شدى؟!
فخررازى از این آیه این گونه جواب داده است:
اعترضوا وقالوا: إن الله تعالى وصف الکافر بکونه صاحباً للمؤمن، وهو قوله: (قَالَ لَهُ صَاحِبُهُ وَهُوَ یُحَاوِرُهُ أَکَفَرْتَ بِالَّذِى خَلَقَکَ مِن تُرَابٍ﴾ (الکهف: ۳۷).
والجواب: أن هناک وإن وصفه بکونه صاحباً له ذکراً إلا أنه أردفه بما یدل على الإهانه والإذلال، وهو قوله: (أَکَفَرْتَ﴾ أما ههنا فبعد أن وصفه بکونه صاحباً له، ذکر ما یدل على الإجلال والتعظیم وهو قوله: (لاَ تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا﴾ فأی مناسبه بین البابین لولا فرط العداوه ؟
درست است که در این آیه نیز از فرد کافر به عنوان صاحب فرد مؤمن یاد شده است؛ اما به نحوى است که از آن اهانت و خوارى از آن استفاده مى‌شود؛ چون خطاب به آن شخص گفته شده: «أ کفرت؛ آیا کافر شدی»؛ اما در این جا بعد از آن ابوبکر را صاحب پیامبر مى‌خواند، مطلبى را مى‌آورد که تجلیل و تکریم از آن استفاده مى‌شود و آن این سخن پیامبر است که «نترس که خداوند با ما است»؛ از این رو، چه مناسبتى بین این دو قصه است؛ اگر صرف عداوت و دشمنى در میان نباشد.
در جواب فخررازى مى‌گوییم:
ان شاء الله در بررسى فقره بعدى آیه «لا تحزن» خواهد آمد که حزن و اندوه ابوبکر، دائمى و مکرر بوده است و این سخن رسول خدا (لا تحزن ان الله معنا) که هر غمگینى را تسلّى مى‌دهد؛ ولى از حزن و اندوه او کم نکرده است.
و نیز معیتى که در آیه «ان الله معنا» از آن سخن به میان آمده است، براى رسول خدا معیتى است خاص؛ اما براى ابوبکر معیت خاص نیست؛ بلکه مراد از آن همان معیت عمومى الهى که همواره و در همه جا با تمام مخلوقات وجود دارد که مى فرماید:
وَهُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ مَا کُنْتُمْ وَاللهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ. الحدید/۴٫
از آن چه گذشت، به این نتیجه رسیدیم که همنشینى با پیامبران وصالحان، زمانى سبب فضیلت و ارزش محسوب مى‌شود که با بهره‌گیرى و تأثیر پذیرى از ایمان، اعتقاد و اعمال صالح آن همنشین همراه شود که متأسفانه سخنان پیامبر خدا در کم کردن حزن و اندوه خلیفه اول هیچ تأثیرى نداشته است. دلیل این مطلب را در بررسى فراز بعدى «لا تحزن» به صورت مفصل مطرح خواهیم کرد.
از دیدگاه قرآن، همراهى و مصاحبت با رسول خدا زمانى فضیلت محسوب که همراه با تقوى و انجام عمل صالح باشد. خداوند در آیه ۲۹ سوره فتح تمجید فراوانى از همراهان رسول خدا مى‌نماید، آن جا که مى‌فرماید:
مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْکُفَّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُمْ تَراهُمْ رُکَّعاً سُجَّداً یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَرِضْواناً سیماهُمْ فی‏ وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذلِکَ مَثَلُهُمْ فِی التَّوْراهِ وَمَثَلُهُمْ فِی الْإِنْجیلِ….
محمّد (ص) فرستاده خداست و کسانى که با او هستند در برابر کفّار سرسخت و شدید، و در میان خود مهربانند پیوسته آنها را در حال رکوع و سجود مى‏بینى در حالى که همواره فضل خدا و رضاى او را مى‏طلبند نشانه آنها در صورتشان از اثر سجده نمایان است این توصیف آنان در تورات و توصیف آنان در انجیل است
در این آیه شریفه آن دسته از اصحاب پیامبر اکرم را ستوده که داراى ویژگیهاى موجود باشد:
۱٫ أَشِدَّاءُ عَلَى الْکُفَّارِ؛ در برابر کفّار سرسخت و شدید باشند؛
۲٫ رُحَماءُ بَیْنَهُمْ؛ نسبت به یکدیگر مهربان باشند؛
۳٫ تَراهُمْ رُکَّعاً سُجَّداً؛ پیوسته در حال رکوع و سجده باشند؛
۴٫ یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَرِضْواناً؛ چشم آنان به فضل خدا و به دنبال رضاى خدا باشند؛
۵٫ سیماهُمْ فی‏ وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ؛ آثار سجده در سیماى آنان مشاهده شود؛
۶٫ در پایان همین آیه، عمل صالح را شرط برخوردارى از مغفرت و پاداش عظیم خود بیان مى‌کند:
وَعَدَ اللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَهً وَ أَجْراً عَظیما.
(ولى) کسانى از آنها را که ایمان آورده و کارهاى شایسته انجام داده‏اند، خداوند وعده آمرزش و اجر عظیمى داده است.
بنابراین صرف همراهى و مصاحبت نمى‌تواند ارزش و فضیلت باشد.
صحابی، در کلام پیامبر:
با این که در «صحابی» بودن و همراهى با آخرین پیامبر خدا افتخار و ارزشى بس بى‌نظیر و غیر قابل دسترس براى دیگران شمرده مى‌شود؛ اما در عین حال صرف اطلاق «صحابی» بر شخصى سبب عصمت وى از گناه نشده و سعادت ابدى او را تضمین نخواهد کرد. این مطلب با مراجعه به سیره و روش آن‌ها و نیز سخنان گهربار پیامبر خدا صلى الله علیه وآله به راحتى قابل اثبات است.
علاوه بر ستایش‌هاى بى‌مانندى که از «اصحاب» در روایات به چشم مى‌خورد، در طیف گسترده‌اى از سخنان رسول خدا صلى الله علیه وآله مذمت‌هایى نیز در باره تعدادى از آن‌ها نقل و حتى جایگاه آن‌ها را آتش جهنم معرفى کرده است.
مسلم نیشابورى در صحیح خود مى‌نویسد:
قال النبی صلى الله علیه وسلم فی أَصْحَابِی اثْنَا عَشَرَ مُنَافِقًا فِیهِمْ ثَمَانِیَهٌ (ولا یَدْخُلُونَ الْجَنَّهَ حتى یَلِجَ الْجَمَلُ فی سَمِّ الْخِیَاطِ).
رسول خدا (ص) فرمود: در میان اصحابى من دوازده نفر منافق وجود دارد که دوازده نفر از آن‌ها هرگز وارد بهشت نخواهند شد؛ حتى اگر شتر از سوراخ سوزن خیاطى عبور کند.
النیسابوری، مسلم بن الحجاج ابوالحسین القشیری (۲۶۱هـ)، صحیح مسلم، ج ۴، ص ۲۱۴۳، ح۲۷۷۹، کِتَاب صِفَاتِ الْمُنَافِقِینَ وَأَحْکَامِهِمْ، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت.
و در روایت دیگر این دوازده نفر منافق را کسانى معرفى مى‌کند که در قضیه ترور رسول خدا در بازگشت از تبوک حضور داشتند و آن‌ها کسانى هستند که در دنیا و آخرت محارب خدا و رسول او هستند:
حدثنا زُهَیْرُ بن حَرْبٍ حدثنا أبو أَحْمَدَ الْکُوفِیُّ حدثنا الْوَلِیدُ بن جُمَیْعٍ حدثنا أبو الطُّفَیْلِ قال کان بین رَجُلٍ من أَهْلِ الْعَقَبَهِ وَبَیْنَ حُذَیْفَهَ بَعْضُ ما یَکُونُ بین الناس فقال أَنْشُدُکَ بِاللَّهِ کَمْ کان أَصْحَابُ الْعَقَبَهِ قال فقال له الْقَوْمُ أَخْبِرْهُ إِذْ سَأَلَکَ قال کنا نُخْبَرُ أَنَّهُمْ أَرْبَعَهَ عَشَرَ فَإِنْ کُنْتَ منهم فَقَدْ کان الْقَوْمُ خَمْسَهَ عَشَرَ وَأَشْهَدُ بِاللَّهِ أَنَّ أثنى عَشَرَ منهم حَرْبٌ لِلَّهِ وَلِرَسُولِهِ فی الْحَیَاهِ الدُّنْیَا وَیَوْمَ یَقُومُ الْأَشْهَادُ….
ابوطفیل گوید: بین فردى که در قضیه عقبه (ترور رسول خدا) حضور داشت و بین حذیفه مسائلى وجود داشت که گاهى بین مردم پیش مى‌آید، آن شخص به حذیفه گفت: تو را به خدا سوگند افرادى که در عقبه حضور داشتند، چند نفر بودند. مردم به حذیفه گفتند: وقتى که از تو سؤال مى‌کند، پاسخش را بده. حذیفه گفت: من مى‌دانم که آن‌ها چهارده نفر بودند، اگر تو نیز جزء آن‌ها باشی، آن‌ها پانزده نفر بوده‌اند، سوگند به خدا که دوازده نفر از آن‌ها در دنیا و (در آخرت) روزى که گواهان به پا مى‏خیزند، با خدا و رسول در جنگ هستند.
النیسابوری، مسلم بن الحجاج ابوالحسین القشیری (۲۶۱هـ)، صحیح مسلم، ج ۴، ص ۲۱۴۴، ح۲۷۷۹، کِتَاب صِفَاتِ الْمُنَافِقِینَ وَأَحْکَامِهِمْ، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت.
از لحن روایت پیدا است که مراد از «رجل» باید شخص با نفوذ و پرقدرتى باشد که به حذیفه فشار مى‌آورد و مردم نیز اصرار مى‌کنند که تعداد ترور کنندگان عقبه را مشخص کند.
به احتمال زیاد مراد از «رجل» شخص خلیفه دوم باشد؛ زیرا طبق روایات دیگر او است که بارها و بارها از حذیفه مى‌پرسد که من جزء منافقان هستم یا خیر.
جالب این است که طبق نقل ابن حزم اندلسی، خلفاى سه گانه نیز جزء کسانى بوده‌اند که در قضیه عقبه شرکت داشته‌اند.
أَنَّ أَبَا بَکْرٍ وَعُمَرَ وَعُثْمَانَ وَطَلْحَهَ وَسَعْدَ بن أبی وَقَّاصٍ رضی الله عنهم أَرَادُوا قَتْلَ النبی صلى الله علیه وسلم وَإِلْقَاءَهُ من الْعَقَبَهِ فی تَبُوکَ.
ابوبکر، عمر، عثمان، طلحه، سعد بن أبى وقاص؛ قصد کشتن پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم ) را داشتند و مى‌خواستند آن حضرت را از گردنه‌اى در تبوک به پایین پرتاب کنند.
إبن حزم الظاهری، علی بن أحمد بن سعید ابومحمد (۴۵۶هـ)، المحلى، ج ۱۱، ص ۲۲۴، تحقیق: لجنه إحیاء التراث العربی، ناشر: دار الآفاق الجدیده – بیروت.
البته ابن حزم سعى کرده است که به خاطر وجود عبد الله بن جمیع در سند آن، این روایت از اعتبار بیندازد؛ در حالى که عبد الله (بن ولید) بن جمیع از روات صحیح مسلم به شمار مى‌رود و روایت گذشته صحیح مسلم نیز از ایشان نقل شد. و طبق نظر اهل سنت، تمام روایات بخارى و مسلم قطعى الصدور هستند؛ چنانچه ابن تیمیه حرانى در این باره مى‌نویسد:
ولکن جمهور متون الصحیحین متفق علیها بین أئمه الحدیث تلقوها بالقبول وأجمعوا علیها وهم یعلمون علما قطعیا أن النبى قالها.
تمامى آنچه در متن صحیحین آمده است، ائمه حدیث بر آن‌ها اتفاق دارند و صحت آن را قبول کرده‌اند و برآن اجماع دارند و ایشان علم قطعی دارند که رسول خدا (ص) آنها را گفته است.
ابن تیمیه الحرانی، أحمد عبد الحلیم ابوالعباس ( ۷۲۸ هـ)، قاعده جلیله فی التوسل والوسیله، ج ۱، ص ۸۷، تحقیق: زهیر الشاویش، ناشر: المکتب الإسلامی – بیروت – ۱۳۹۰هـ – ۱۹۷۰م.
ما این مطلب را در مقاله‌اى تحت عنوان ترور نافرجام رسول خدا صلى الله علیه وآله به صورت کامل بررسى کرده‌ایم.
محمد بن اسماعیل بخارى نیز در صحیح خود نقل مى‌کند:
وقال أَحْمَدُ بن شَبِیبِ بن سَعِیدٍ الْحَبَطِیُّ حدثنا أبی عن یُونُسَ عن بن شِهَابٍ عن سَعِیدِ بن الْمُسَیَّبِ عن أبی هُرَیْرَهَ أَنَّهُ کان یحدث أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم قال یَرِدُ عَلَیَّ یوم الْقِیَامَهِ رَهْطٌ من أَصْحَابِی فیجلون عن الْحَوْضِ فَأَقُولُ یا رَبِّ أَصْحَابِی فیقول إِنَّکَ لَا عِلْمَ لک بِمَا أَحْدَثُوا بَعْدَکَ إِنَّهُمْ ارْتَدُّوا على أَدْبَارِهِمْ القهقری.
از ابوهریره از رسول خدا نقل شده است که آن حضرت فرمود: درروز قیامت گروهى از اصحابم (در کنارحوض) برمن وارد مى‌شوند؛ اما از اطراف حوض طرد مى شوند، مى گویم پروردگارا! آن‌ها اصحاب من هستند، ندا مى‌رسد تو نمى‌دانى که آن‌ها بعدازتو چه کارهائى کردند؟ اینان مرتد شده و به گذشته خود بازگشتند.
البخاری الجعفی، محمد بن إسماعیل ابوعبدالله (۲۵۶هـ)، صحیح البخاری، ج ۵، ص ۲۴۰۷، ح۶۲۱۳، کتاب الرقاق، باب فی الحوض و قول الله تعالی ( إنا اعطیناک الکوثر)، تحقیق د. مصطفی دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامه – بیروت، الطبعه: الثالثه، ۱۴۰۷ – ۱۹۸۷٫
و در جاى دیگر مى‌نویسد:
حدثنی إِبْرَاهِیمُ بن الْمُنْذِرِ الْحِزَامِیُّ حدثنا محمد بن فُلَیْحٍ حدثنا أبی قال حدثنی هِلَالُ عن عَطَاءِ بن یَسَارٍ عن أبی هُرَیْرَهَ عن النبی صلى الله علیه وسلم قال بَیْنَا أنا نائم إذا زُمْرَهٌ حتى إذا عَرَفْتُهُمْ خَرَجَ رَجُلٌ من بَیْنِی وَبَیْنِهِمْ فقال هَلُمَّ فقلت أَیْنَ قال إلى النَّارِ والله قلت وما شَأْنُهُمْ قال إِنَّهُمْ ارْتَدُّوا بَعْدَکَ على أَدْبَارِهِمْ القهقری ثُمَّ إذا زُمْرَهٌ حتى إذا عَرَفْتُهُمْ خَرَجَ رَجُلٌ من بَیْنِی وَبَیْنِهِمْ فقال هَلُمَّ قلت أَیْنَ قال إلى النَّارِ والله قلت ما شَأْنُهُمْ قال إِنَّهُمْ ارْتَدُّوا بَعْدَکَ على أَدْبَارِهِمْ القهقری فلا أُرَاهُ یَخْلُصُ منهم إلا مِثْلُ هَمَلِ النَّعَمِ.
از رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم (در مورد قیامت ) نقل شده است که فرمودند: در این هنگام که من ایستاده ام، عده اى ( را مى آورند) وقتى ایشان را مى شناسم شخصى بین من و ایشان آمده و مى گوید: بیایید. پس مى‌گویم به کجا؟ جواب مى‌دهد: قسم به خداوند به سوى آتش. مى‌گویم ایشان را چه شده است؟ در جواب مى‌گوید ایشان بعد از تو مرتد شده و به گذشته خود باز گشتند. سپس عده دیگرى مى آیند… در آخر از آن‌ها نجات نمى‌یابد؛ مگر به اندازه چند شتر (معدود) رها شده در بیابان.
البخاری الجعفی، محمد بن إسماعیل ابوعبدالله (۲۵۶هـ)، صحیح البخاری، ج ۵، ص ۲۴۰۷، ۶۲۱۵، کتاب الرقاق، باب فی الحوض و قول الله تعالی ( إنا اعطیناک الکوثر)، تحقیق د. مصطفی دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامه – بیروت، الطبعه: الثالثه، ۱۴۰۷ – ۱۹۸۷٫
بدر الدین عینى در شرح این روایت مى‌گوید:
(یخلص منهم إلاَّ مثل همل النعم) بفتح الهاء والمیم وهو ما یترک مهملاً لا یتعهد ولا یرعى حتى یضیع ویهلک، أی: لا یخلص منهم من النار إلاَّ قلیل، وهذا یشعر بأنهم صنفان: کفار وعصاه.
(مثل همل نعم) مقصود شترانى است که بدون سرپرست رها شده‌اند و کسى مراعات آن‌ها را نمى‌کند که مبادا گم شوند یا هلاک شوند؛ یعنى از ایشان کسى از آتش نجات نمى یابد؛ مگر اندکى و این روایت دلالت مى‌کند که آن‌ها دو صنف هستند: صنفى کافر و صنفى گناه‌کار.
العینی، بدر الدین ابومحمد محمود بن أحمد الغیتابی الحنفی ( ۸۵۵هـ)، عمده القاری شرح صحیح البخاری، ج ۲۳، ص ۱۴۲، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت.
با توجه به آن چه که از ابن حزم نقل شد، این احتمال تقویت مى‌شود که این گروهى که به سوى جهنم برده مى‌شوند، همان دوازده نفرى هستند که در بازگشت از تبوک قصد ترور پیامبر خدا را داشتند که خلیفه اول نیز در میان آن بود؟
حال باردیگر آیه غار را با این روایات در کنار هم قرار مى‌دهیم:
إِذْ یَقُولُ لِصاحِبِهِ لا تَحْزَنْ
فی أَصْحَابِی اثْنَا عَشَرَ مُنَافِقًا
کَمْ کان أَصْحَابُ الْعَقَبَهِ
یَرِدُ عَلَیَّ یوم الْقِیَامَهِ رَهْطٌ من أَصْحَابِی.
در همه این‌ها از ماده «صاحب» استفاده شده است؛ بنابراین اگرچه همراهى با رسول خدا افتخارى بس ارزشمند محسوب مى‌شود؛ اما اگر با انجام اعمال صالح همراه نباشد، نه تنها سودى براى آن فرد ندارد؛ بلکه طبق روایاتى که گذشت، جایگاهش آتش جهنم خواهد بود.

نظر دهيد