ابوبکر(حزن و وحشت همیشگی ابوبکر و بی اعتنایی به گفتار رسول خدا!!!!)

ابوبکر(حزن و وحشت همیشگی ابوبکر و بی اعتنایی به گفتار رسول خدا!!!!)

گفتار ششم: استدلال به «لاَ تَحْزَنْ»:


فخررازى در وجه نهم مى‌گوید:
والوجه التاسع: أن قوله: «لاَ تَحْزَنْ» نهى عن الحزن مطلقاً، والنهی یوجب الدوام والتکرار، وذلک یقتضی أن لا یحزن أبو بکر بعد ذلک البته، قبل الموت وعند الموت وبعد الموت.
وجه نهم: این سخن خداوند که «محزون مباش» نهى از حزن به صورت مطلق است، و نهى اقتضاى دوام و تکرار را دارد، و این اقتضاء مى‌کند که ابوبکر بعد از آن هرگز محزون نشده باشد؛ چه قبل از مرگ، چه در هنگام احتضار و چه بعد از مرگ.
این که نهی، دلالت بر تکرار و دوام مى‌کند و حرمت انجام آن همیشگى است، امرى است قطعی؛ اما این که سبب شود مخاطب هرگز مرتکب آن عمل نشود، گفتارى است نسنجیده و غیر قابل قبول؛ چرا که پذیرش نهى و عدم انجام منهى عنه، بستگى به ایمان و میزان تقواى شخص مخاطب دارد.
بدیهى است که همه نواهى قرآن خطاب به تمام مردم مى‌باشد؛ ولى اکثر مردم نواهى الهى را مرتکب شده و با آن مخالفت مى‌کنند. اگر غیر از این بود، باید تمام مسلمانان و بلکه تمام انسان‌ها معصوم از خطا و گناه باشند؛ چرا که تقریباً از تمام گناهان در قرآن کریم نهى شده است. ما به چند مورد اشاره مى‌کنیم که خود ابوبکر و بسیارى از مسلمانان به آن عمل نکرده‌اند.
خداوند در قرآن کریم، همه مسلمانان را از فرار در جنگ نهى کرده است:
یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ إِذَا لَقِیتُمُ الَّذِینَ کَفَرُواْ زَحْفًا فَلَا تُوَلُّوهُمُ الْأَدْبَار. الأنفال/۱۵٫
اى کسانى که ایمان آورده‏اید! هنگامى که با انبوه کافران در میدان نبرد رو به رو شوید، به آنها پشت نکنید (و فرار ننمایید)!
در حالى که اکثر مسلمانان (جز عده انگشت شمار) و از جمله ابوبکر در جنگ‌هاى احد، خیبر و حنین فرار کردند.
ما این مطلب را در مقاله‌اى تحت عنوان «بررسى آیه محمد رسول الله» به صورت کامل بررسى و مدارک آن را از معتبرترین کتاب‌هاى اهل سنت نقل کرده‌ایم.
همچنین خداوند به تمام مسلمانان دستور داده است که اموال یکدیگر را به باطل تصاحب نکنند:
یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَأْکُلُوا أَمْوالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْباطِلِ إِلاَّ أَنْ تَکُونَ تِجارَهً عَنْ تَراضٍ مِنْکُم‏… النساء/۲۹٫
اى کسانى که ایمان آورده‏اید! اموال یکدیگر را به باطل (و از طرق نامشروع) نخورید مگر اینکه تجارتى با رضایت شما انجام گیرد.
آیا مسلمانان به این دستور مهم خداوند عمل کردند و مى‌کنند؟
آیا ابوبکر به این دستور خداوند عمل کرد؟
اگر نهى دلالت بر دوام و تکرار مى‌کند و سبب مى‌شود که مخاطب آن را هیچگاه انجام ندهد، پس چرا ابوبکر به این آیه عمل نکرد و اموال فدک را که رسول خدا به صدیقه طاهره علیهما السلام بخشیده بود، به زور تصاحب کرد؟
این مطلب را نیز در مقاله مجزاى به نام «بررسى روایت نحن معاشر الأنبیاء» به صورت مفصل بررسى کرده‌ایم.
و نیز خداوند به همه مسلمانان دستور داده است که بدون اجازه وارد خانه مردم نشوند:
یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُیُوتاً غَیْرَ بُیُوتِکُمْ حَتَّى تَسْتَأْنِسُوا وَ تُسَلِّمُوا عَلى‏ أَهْلِها ذلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُون‏. النور/۲۷٫
اى کسانى که ایمان آورده‏اید! در خانه‏هایى غیر از خانه خود وارد نشوید تا اجازه بگیرید و بر اهل آن خانه سلام کنید این براى شما بهتر است شاید متذکّر شوید!
اگر آنچه که فخررازى گفته است، صحت دارد؛ پس چرا ابوبکر به خانه فاطمه هجوم آورد، و حرمت خانه را رعایت نکرد به طورى در آخرین لحظات زندگى‌اش نسبت به این قضیه اظهار ندامت و پشیمانى مى‌کرد و مى‌گفت:
إنی لا آسى من الدنیا إلا على ثَلاثٍ فَعَلْتُهُنَّ وَدِدْتُ أَنِّی تَرَکْتُهُنَّ، وثلاث تَرَکْتُهُنَّ وَدِدْتُ أنِّی فَعَلْتُهُنَّ، وَثَلاثٍ وَدِدْتُ أنِّی سَأَلْتُ عَنْهُنَّ رسول الله (ص) أما اللاتی وددت أنی ترکتهن، فَوَدِدْتُ أنِّی لم أَکُنْ کَشَفْتُ بیتَ فاطِمَهَ عن شیء، وإن کانوا قد أَغْلَقُوا على الحرب….
من در دوران زندگى بر سه چیزى که انجام داده‌ام تأسف مى‌خورم، دوست داشتم که مرتکب نشده بودم، یکى از آن‌ها هجوم به خانه فاطمه زهرا بود، دوست داشتم خانه فاطمه را هتک حرمت نمى‌کردم؛ اگر چه آن را براى جنگ بسته بودند….
الخرسانی، أبو أحمد حمید بن مخلد بن قتیبه بن عبد الله المعروف بابن زنجویه (متوفاى۲۵۱هـ) الأموال، ج ۱، ص ۳۸۷؛
الطبری، محمد بن جریر ( ۳۱۰هـ)، تاریخ الطبری، ج ۲، ص ۳۵۳، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت؛
الأندلسی، احمد بن محمد بن عبد ربه (: ۳۲۸هـ)، العقد الفرید، ج ۴، ص ۲۵۴، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت / لبنان، الطبعه: الثالثه، ۱۴۲۰هـ – ۱۹۹۹م؛
الطبرانی، سلیمان بن أحمد بن أیوب أبو القاسم (۳۶۰هـ)، المعجم الکبیر، ج ۱، ص ۶۲، تحقیق: حمدی بن عبدالمجید السلفی، ناشر: مکتبه الزهراء – الموصل، الطبعه: الثانیه، ۱۴۰۴هـ – ۱۹۸۳م؛
العاصمی المکی، عبد الملک بن حسین بن عبد الملک الشافعی (۱۱۱۱هـ)، سمط النجوم العوالی فی أنباء الأوائل والتوالی، ج ۲، ص ۴۶۵، تحقیق: عادل أحمد عبد الموجود- علی محمد معوض، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت – ۱۴۱۹هـ- ۱۹۹۸م.
مقدسى حنبلی، از مشاهیر قرن هفتم هجرى و از بزرگان علم حدیث اهل سنت، این روایت را «حسن» دانسته و مى‌گوید:
قلت: وهذا حدیث حسن عن أبی بکر؛ إلا أنه لیس فیه شیء من قول النبی (ص).
این روایت از ابوبکر «حسن» است؛ گرچه در آن سخنى از رسول خدا نیست.
المقدسی الحنبلی، أبو عبد الله محمد بن عبد الواحد بن أحمد (۶۴۳هـ)، الأحادیث المختاره، ج ۱، ص ۹۰، تحقیق عبد الملک بن عبد الله بن دهیش، ناشر: مکتبه النهضه الحدیثه – مکه المکرمه، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۰هـ.
البته ما در مقاله‌اى با عنوان «اعتراف ابوبکر به هجوم به خانه فاطمه» آن را به تفصیل بیان کرده بررسى و صحت سند آن را ثابت کرده‌ایم.
و صدها مورد دیگر که شمردن همه آن‌ها از حوصله این مقاله خارج است.


حزن همیشگی ابوبکر و عدم اعتنا به دستور رسول خدا:
حتى از خود آیه غار نیز نقض سخن فخررازى ثابت مى‌شود؛ چرا که رسول خدا چندین بار ابوبکر را از حزن و اندوه نهى کرد؛ اما او با بى‌اعتنائى به فرمان پیامبر خدا، به کرّات مرتکب آن شد.
طبق قواعد زبان عربی، استفاده از فعل مضارع به جاى فعل ماضی، دلالت بر تکرار و دوام آن فعل مى‌کند؛ یعنى آن کار چندین بار تکرار و مدام انجام مى‌شده است.
جلال الدین سیوطی، ادیب، محدث و تفسیر نویس بلند آوازه اهل سنت در باره استفاده از فعل مضارع به جاى فضل ماضى مى‌گوید:
العشرون إقامه صیغه مقام أخرى وتحته أنواع کثیره:…
ومنها إطلاق الماضی على المستقبل لتحقق وقوعه نحو (أتى أمر الله) أی الساعه بدلیل (فلا تستعجلوه) (ونفخ فی الصور فصعق من فی السماوات) (وإذ قال الله یا عیسى ابن مریم أأنت قلت للناس) الآیه (وبرزوا لله جمیعا) (ونادى أصحاب الأعراف).
وعکسه لإفاده الدوام والإستمرار فکأنه وقع واستمر نحو (أتأمرون الناس بالبر وتنسون) (واتبعوا ما تتلوا الشیاطین على ملک سلیمان) أی تلت (ولقد نعلم) أی علمنا (قد یعلم ما أنتم علیه) أی علم (فلم تقتلون أنبیاء الله) أی قتلتم (ففریقا کذبتم وفریقا تقتلون) (ویقول الذین کفروا لست مرسلا) أی قالوا….
بیستم: آوردن یک صیغه به جاى صیغه دیگر که انواع بسیارى دارد.
از جمله آن‌ها استعمال صیغه ماضى به جاى مضارع به منظور حتمى بودن وقوع آن قضیه است؛ همانند « اتى امر الله؛ فرمان خدا فرا رسیده است‏» یعنى قیامت؛ به دلیل این که خداوند بعد از آن فرموده: «فلا تستعجلوه؛ براى آن عجله نکنید» و همانند «وَ نُفِخَ فِی الصُّورِ فَصَعِقَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْض‏؛ و در صور دمیده مى‏شود، پس همه کسانى که در آسمانها و زمینند مردند»….
و عکس آن (استعمال مضارع به جاى ماضی) به منظور دلالت بر دوام و استمرار استفاده مى‌شود؛ انگار که آن عمر اتفاق مى‌افتد و اسمرار پیدا مى‌کند؛ همانند « أَ تَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَکُم‏؛ یا مردم را به نیکى دعوت مى‏کنید، اما خودتان را فراموش مى‏نمایید»…
السیوطی، جلال الدین عبد الرحمن بن أبی بکر (۹۱۱هـ)، الإتقان فی علوم القرآن، ج ۳، ص ۱۰۵ ـ ۱۰۶، تحقیق: سعید المندوب، ناشر: دار الفکر – لبنان، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۶هـ- ۱۹۹۶م.
علامه شوکانى در ذیل آیه « سَیَقُولُ السُّفَهاءُ مِنَ النَّاس‏… (البقره/۱۴۲) مى‌گوید:
(سیقول) بمعنى قال وإنما عبر عن الماضی بلفظ المستقبل للدلاله على استدامته واستمرار علیه.
«سیقول» به معناى «قال» است. از فضل مضارع به جاى ماضى استفاده کرده است تا دلالت بر دوام و استمرار آن نماید.
الشوکانی، محمد بن علی بن محمد (۱۲۵۵هـ)، فتح القدیر الجامع بین فنی الروایه والدرایه من علم التفسیر، ج ۱، ص ۱۵۰، ناشر: دار الفکر – بیروت.
در آیه غار نیز خداوند از فعل مضارع «یَقُولُ» در جمله «إِذْ یَقُولُ لِصاحِبِهِ لا تَحْزَنْ» به جاى فعل ماضى «قال» استفاده است کرده است. و این بدان معنا است که پیامبر خدا صلى الله علیه وآله همواره به ابوبکر مى‌گفته که «نترس، خداوند با ماست» و این گفته را مدام تکرار مى‌کرده است؛ اما حزن و اندوه جناب خلیفه را پایانى نبود و او با بى‌اعتمادى و عدم اطمینان به تسلاّى پى در پى رسول خدا، بر حزن و اندوه خود مى‌افزود؛ تا جائى که از ترس گرفتار شدن به دست مشرکان قریش، اشک‌هاى خلیفه سیل‌آسا برگونه‌هایش جارى مى‌شد.
علامه رشید رضا، تفسیر پرداز معاصر سنى در ذیل آیه غار مى‌نویسد:
وَقَدْ عَبَّرَ عَنِ الْمَاضِی بِصِیغَهِ الِاسْتِقْبَالِ (یَقُولُ) لِلدَّلَالَهِ عَلَى التَّکْرَارِ الْمُسْتَفَادِ مِنْ بَعْضِ الرِّوَایَاتِ.
خداوند از فعل ماضى (قال) با صیغه مضارع (یقول) استفاده کرده است، تا دلالت بر تکرار (حزن و اندوه ابوبکر) نماید که از بعضى از روایات استفاده مى‌شود.
محمد رشید بن علی رضا بن محمد ( ۱۳۵۴هـ)، تفسیر المنار، ج ۱۰، ص ۳۶۹، ذیل آیه ۴۰ سوره توبه، ناشر: الهیئه المصریه العامه للکتاب، ۱۹۹۰م.
خود فخررازى نیز با این قاعده آشنا است و در ذیل آیه «وَإِن طَآئِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ اقْتَتَلُواْ فَأَصْلِحُواْ بَیْنَهُمَا (الحجرات/۹)» و آیات دیگر؛ از جمله در ذیل آیه ۱۷ الزمر، به همین قاعده استناد کرده است:
المسأله الخامسه: قال تعالى: (اقْتَتَلُواْ) ولم یقل: یقتتلوا، لأن صیغه الاستقبال تنبىء عن الدوام والاستمرار، فیفهم منه أن طائفتین من المؤمنین إن تمادى الاقتتال بینهما فأصلحوا، وهذا لأن صیغه المستقبل تنبىء عن ذلک، یقال فلان یتهجد ویصوم.
مسأله پنجم: خداوند فرموده است «اقتتلوا» و نفرموده است «یقتتلوا»؛ زیرا صیغه استقبال دلالت بر دوام و استمرار دارد، از این مطلب فهمیده مى‌شود که اگر جنگ و قتال میان دو طایفه از مؤمنان استمرار پیدا کرد، باید بین آن‌ها صلح کنید. و این بدان جهت است که صیغه مضارع بر آن دلالت دارد؛ چنانچه گفته مى‌شود که فلانى «عبادت مى‌کند و روزه مى‌گیرد.
الرازی الشافعی، فخر الدین محمد بن عمر التمیمی (۶۰۴هـ)، التفسیر الکبیر أو مفاتیح الغیب، ج ۲۸، ص۱۱۰، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۴۲۱هـ – ۲۰۰۰م.
مواردی از حزن ابوبکر:
از برخى روایات نیز استفاده مى‌شود که حزن و اندوه چنان بر ابوبکر چیره مى‌شده که اشک‌هاى او را از گونه‌هایش همانند سیل‌آب سرازیر مى‌کرده است.
ما به برخى از روایات اهل سنت که موارد حزن و اندوه او را ثابت مى‌کند، نقل مى‌کنیم:
دیده شدن سراقه بن مالک و حزن ابوبکر:
بخارى در صحیح خود به نقل از ابوبکر مى‌نویسد:
وَاتَّبَعَنَا سُرَاقَهُ بن مَالِکٍ فقلت أُتِینَا یا رَسُولَ اللَّهِ فقال (لَا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا).
سراقه بن مالک ما را دنبال کرد، گفتم: اى رسول خدا به دنبال ما آمدند، فرمود: نترس که خداوند با ما است.
البخاری الجعفی، محمد بن إسماعیل ابوعبدالله (۲۵۶هـ)، صحیح البخاری، ج ۳، ص ۳۴۱۸، تحقیق د. مصطفی دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامه – بیروت، الطبعه: الثالثه، ۱۴۰۷ – ۱۹۸۷٫
و در روایت دیگر آمده است:
ثُمَّ قلت قد آنَ الرَّحِیلُ یا رَسُولَ اللَّهِ قال بَلَى فَارْتَحَلْنَا وَالْقَوْمُ یَطْلُبُونَنَا فلم یُدْرِکْنَا أَحَدٌ منهم غَیْرُ سُرَاقَهَ بن مَالِکِ بن جُعْشُمٍ على فَرَسٍ له فقلت هذا الطَّلَبُ قد لَحِقَنَا یا رَسُولَ اللَّهِ فقال (لَا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا).
سپس گفتم: ای رسول خد ! شتر را بیاورم ، فرمود : بلی . ما حرکت کردیم و قریشیان به دنبال ما می‌آمدند، هیچ یک از آن‌ها به جز سراقه بن مالک که سوار بر اسبی بود، به ما نرسیدند، گفتم: ای رسول خدا این تعقیب کننده به ما رسید، آن حضرت فرمود: نترس که خداوند با ما است .
البخاری الجعفی، محمد بن إسماعیل ابوعبدالله (۲۵۶هـ)، صحیح البخاری، ج ۳، ص ۱۳۳۶، ح۳۴۵۳، کتاب فضائل الصحابه، بَاب مَنَاقِبِ الْمُهَاجِرِینَ وَفَضْلِهِمْ منهم أبو بَکْرٍ، تحقیق د. مصطفی دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامه – بیروت، الطبعه: الثالثه، ۱۴۰۷ – ۱۹۸۷٫
با شنیده شدن صدای مشرکان، وحشت و نگرانی بر ابوبکر چیره شد:
ابوبکر هیثمى و محمد بن على شوکانى مى‌نویسند:
وأتوا على ثور الذی فیه الغار الذی فیه رسول الله صلى الله علیه وسلم وأبو بکر حتى طلعوا فوقه وسمع النبی صلى الله علیه وسلم أصواتهم فأشفق أبو بکر عند ذلک وأقبل على الهم والخوف فعند ذلک قال له النبی صلى الله علیه وسلم لا تحزن إن الله معنا.
قریشیان به غاری که رسول خدا (ص) و ابوبکر در آن بودند‌، رسیدند؛ تا جائی که به بالای کوه ثور رسیدند و رسول خدا صدای آن‌ها را شنید، در این هنگام ابوبکر ترسید و بیم و ترس به او روی آورد، رسول خدا به او فرمود: نترس که خداوند با ما است .
الهیثمی، ابوالحسن علی بن أبی بکر ( ۸۰۷ هـ)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج ۶، ص ۵۲، ناشر: دار الریان للتراث/‏ دار الکتاب العربی – القاهره، بیروت – ۱۴۰۷هـ؛
الشوکانی، محمد بن علی بن محمد (۱۲۵۵هـ)، فتح القدیر الجامع بین فنی الروایه والدرایه من علم التفسیر، ج ۲، ص ۳۶۴، ناشر: دار الفکر – بیروت.
و ابن حجر عسقلانى مى‌نویسد:
واتى المشرکون على الجبل الذی فیه الغار الذی فیه النبی صلى الله علیه وسلم حتى طلعوا فوقه وسمع أبو بکر أصواتهم فاقبل علیه الهم والخوف فعند ذلک یقول له النبی صلى الله علیه وسلم لا تحزن ان الله معنا.
مشرکان به کوهی که رسول خدا در آن بود ، رسیدند؛ تا جائی که بر بالای کوه بالا آمدند، ابوبکر صدای مشرکان را شنید، پس غم و ترس به ابوبکر روی آورد، در این هنگام رسول خدا (ص) فرمود: نترس که خداوند با ما است .
العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (۸۵۲ هـ)، فتح الباری شرح صحیح البخاری، ج ۷، ص ۱۱، تحقیق: محب الدین الخطیب، ناشر: دار المعرفه – بیروت.
نزدیک شدن مشرکین به غار و حزن ابوبکر:
با نزدیک شدن ابوبکر، نگرانى ابوبکر شدیدتر؛ تا جائى که شروع کرد به گریه کردن:
فلما طلب المشرکون الأثر وقربوا بکى أبو بکر خوفاً على رسول الله صلى الله علیه وسلم فقال علیه السلام: (لا تحزن أن الله معنا).
زمانی که مشرکان اثر را دنبال کردند و نزدیک شدند، ابوبکر به خاطر رسول خدا ! گریه کرد، آن حضرت فرمود: نترس که خداوند با ما است .
الرازی الشافعی، فخر الدین محمد بن عمر التمیمی (۶۰۴هـ)، التفسیر الکبیر أو مفاتیح الغیب، ج ۱۶، ص ۵۱، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۴۲۱هـ – ۲۰۰۰م.
القمی النیسابوری، نظام الدین ( ۷۲۸ هـ)، تفسیر غرائب القرآن ورغائب الفرقان، ج ۳، ص ۵۱، تحقیق: الشیخ زکریا عمیران، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت / لبنان، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۶هـ – ۱۹۹۶م.
رسیدن مشرکین به در غار و حزن شدید ابوبکر:
محمد بن اسحاق فاکهى مى‌نویسد:
وأصبح المشرکون من قریش یطلبونه فجاءوا بالقافه یقفون الأثر فانقطع الأثر حین انتهوا إلى الغار وفیه رسول الله صلى الله علیه وسلم وأبو بکر رضی الله عنه فقال النبی صلى الله علیه وسلم اللهم عم عنا أبصارهم وأبو بکر رضی الله عنه شدید الحزن فقال صلى الله علیه وسلم (لا تحزن إن الله معنا).
تعدادی از مشرکان قریش به دنبال آن حضرت گشتند، پس قیافه‌شناسی را پیدا کرده و اثر پای آن حضرت را دنبال کردند، تا این که به غاری رسیدند که رسول خدا (ص) و ابوبکر در آن بودند . رسول خدا (ص) فرمود: چشمان آن‌ها بر روی ما بسته است، ابوبکر بسیار غمگین بود، پس رسول خدا (ص) به او گفت: نترس که خداوند با ما است .
الفاکهی، محمد بن إسحاق بن العباس ابوعبد الله (۲۷۵هـ)، أخبار مکه فی قدیم الدهر وحدیثه، ج ۴، ص ۸۱، تحقیق د. عبد الملک عبد الله دهیش، ناشر: دار خضر – بیروت، الطبعه: الثانیه، ۱۴۱۴هـ.
و عاصمى مکى مى‌نویسد:
فقصوه إلى إن دنوا من فم الغار قال القائف والله ما جاز مطلوبکم هذا الغار فعند ذلک حزن أبو بکر فقال له رسول الله لا تحزن إن الله معنا.
مشرکان آن حضرت را دنبال کردند، تا این که به در غار رسیدند، قیافه شناس گفت: به خدا سوگند، کسی که شما به دنبال او هستید، از این غار نگذشته است، در این هنگام ابوبکر ترسید، پس رسول خدا (ص) به او گفت: نترس که خداوند با ما است .
العاصمی المکی، عبد الملک بن حسین بن عبد الملک الشافعی (۱۱۱۱هـ)، سمط النجوم العوالی فی أنباء الأوائل والتوالی، ج ۱، ص ۳۵۰، تحقیق: عادل أحمد عبد الموجود- علی محمد معوض، ناشر: دار الکتب العلمیه.
و ابن عساکر، سیوطى و متقى هندى مى‌نویسند:
عن ابن عبَّاسٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ: إِنَّ الَّذِینَ طَلَبُوا النَّبِیَّ وَأَبَا بَکْرٍ صَعَدُوا الْجَبَلَ فَلَمْ یَبْقَ إِلاَّ أَنْ یَدْخُلُوا، فَقَالَ أَبُو بَکْرٍ: أَتَیْنَا، فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ: یَا أَبَا بَکْرٍ لاَ تَحْزَنْ، إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا.
از ابن عباس نقل شده است که: کسانی که رسول خدا و ابوبکر را دنبال می‌کردند، از کوه بالا رفتند، چیزی نمانده بود که وارد غار شوند، ابوبکر گفت: رسیدند، رسول خدا (ص) فرمود: ای ابوبکر ! نترس که خداوند با ما است .
ابن عساکر الدمشقی الشافعی، أبی القاسم علی بن الحسن إبن هبه الله بن عبد الله،(۵۷۱هـ)، تاریخ مدینه دمشق وذکر فضلها وتسمیه من حلها من الأماثل، ج ۳۰، ص ۸۵، تحقیق: محب الدین أبی سعید عمر بن غرامه العمری، ناشر: دار الفکر – بیروت – ۱۹۹۵؛
السیوطی، جلال الدین عبد الرحمن بن أبی بکر (۹۱۱هـ)، الدر المنثور، ج ۴، ص ۱۹۹، ناشر: دار الفکر – بیروت – ۱۹۹۳؛
الهندی، علاء الدین علی المتقی بن حسام الدین (۹۷۵هـ)، کنز العمال فی سنن الأقوال والأفعال، ج ۱۶، ص ۲۸۹، تحقیق: محمود عمر الدمیاطی، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۹هـ – ۱۹۹۸م.
گفتگوی مشرکین در باره لانه عنکبوت و حزن ابوبکر:
ابوبکر مروزى در مسند ابوبکر مى‌نویسد:
وجاءت قریش یطلبون النبی صلى الله علیه وسلم فکانوا إذا رأوا على باب الغار نسج العنکبوت قالوا لم یدخله أحد وکان النبی صلى الله علیه وسلم قائما یصلی وأبو بکر یرتقب فقال أبو بکر رضی الله عنه للنبی صلى الله علیه وسلم فداک أبی وامی هؤلاء قومک یطلبونک أما والله ما على نفسی أبکی ولکن مخافه أن ارى فیک ما اکره فقال له النبی صلى الله علیه وسلم لا تحزن إن الله معنا.
قریش رسول خدا (ص) را دنبال کردند، وقتی دیدند که عنکبوت بر در غار لانه کرده است، گفتند: هیچ کس وارد آن نشده است، در این هنگام رسول خدا نماز می‌خواند و ابوبکر مراقب بود؛ پس ابوبکر به رسول خدا فرمود: پدر و مادرم به فدای تو، قوم تو به دنبالت هستند، به خدا سوگند من به خاطر ترس از جانم گریه نمی‌کنم، بلکه از این می‌ترسم که ضرری به تو برسانند . رسول خدا فرمود: نترس که خداوند با ما است .
المروزی، أبو بکر أحمد بن علی بن سعید الأموی (۲۹۲هـ)، مسند أبی بکر الصدیق، ج ۱، ص ۱۴۲، تحقیق: شعیب الأرناؤوط، ناشر: المکتب الإسلامی – بیروت؛
ابن کثیر الدمشقی، إسماعیل بن عمر ابوالفداء القرشی (۷۷۴هـ)، البدایه والنهایه، ج ۳، ص ۱۸۱، ناشر: مکتبه المعارف – بیروت.
اگر مشرکین زیر پایشان را نگاه کنند، ما را خواهند دید:
و هنگامى که مشرکین به بالاى غار رفتند، بازهم ابوبکر ترسید که مبادا زیر پایشان را نگاه کرده و آنان را ببینند. بخارى در صحیح خود مى‌نویسد:
حدثنا محمد بن سِنَانٍ حدثنا هَمَّامٌ عن ثَابِتٍ عن أَنَسٍ عن أبی بَکْرٍ رضی الله عنه قال قلت لِلنَّبِیِّ صلى الله علیه وسلم وأنا فی الْغَارِ لو أَنَّ أَحَدَهُمْ نَظَرَ تَحْتَ قَدَمَیْهِ لَأَبْصَرَنَا فقال ما ظَنُّکَ یا أَبَا بَکْرٍ بِاثْنَیْنِ الله ثَالِثُهُمَا.
از ابوبکر نقل شده است که من به رسول خدا در آن زمان که در غار بودم گفتم: اگر یکی از آن‌ها زیر پاهایش را نگاه کند ،‌ ما را خواهد دید، آن حضرت فرمود: چه خیال می‌کنی در باره دو نفری که نفر سوم آن‌ها خدا است .
البخاری الجعفی، محمد بن إسماعیل ابوعبدالله (۲۵۶هـ)، صحیح البخاری، ج ۳، ص ۱۳۳۷، ح۳۴۵۳، کتاب فضائل الصحابه، بَاب مَنَاقِبِ الْمُهَاجِرِینَ وَفَضْلِهِمْ منهم أبو بَکْرٍ، تحقیق د. مصطفی دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامه – بیروت، الطبعه: الثالثه، ۱۴۰۷ – ۱۹۸۷٫
این روایت نشان مى‌دهد که رسول خدا فقط به گفتن جمله «لا تحزن ان الله معنا» اکتفا نکرده است؛ بلکه با جملات گوناگون سعى در تسکین خاطر او داشته است؛ چنانچه طبرى در تفسیرش جملات دیگرى را نیز به آن مى‌افزاید:
إذ یقول رسول الله لصاحبه أبی بکر لا تحزن وذلک أنه خاف من الطلب أن یعلموا بمکانهما فجزع من ذلک فقال له رسول الله صلى الله علیه وسلم لا تحزن لأن الله معنا والله ناصرنا فلن یعلم المشرکون بنا ولن یصلوا إلینا.
در هنگام که رسول خدا به همراهش گفت: نترس . و این بدان جهت بود که ابوبکر ترسیده بود، تعقیب کنندگان جای آن را پیدا کنند ؛ پس ابوبکر ناشکیبائی کرد، رسول خدا (ص) فرمود: نترس که خداوند با ما است، او یاور ما است؛ پس مشرکان جای ما را پیدا نمی‌کنند و دستشان به ما نخواهد رسید .
الطبری، أبی جعفر محمد بن جریر ( ۳۱۰هـ)، جامع البیان عن تأویل آی القرآن، ج ۱۰، ص ۱۳۶، ناشر: دار الفکر، بیروت – ۱۴۰۵هـ.
این جملات به هر غمگینى گفته مى‌شد؛ آن‌هم از زبان پیامبر خدا، حزنش پایان مى‌یافت و قلبش آرام مى‌گرفت؛ اما چرا حزن و اندوه ابوبکر پایانى نداشت؟
ترس از لانه حشراتی که در غار وجود داشت و گریه شدید ابوبکر:
سمرقندى در تفسیر خود، ذهبى در تاریخ الإسلام، سیوطى در جامع الأحادیث و الدر المنثور و آلوسى در روح المعانى مى‌نویسند:
وَکَانَ فِی الْغَارِ خَرْقٌ فِیهِ حَیَّاتٌ وَأَفَاعِی فَخَشِیَ أَبُو بَکْرٍ أَنْ یَخْرُجَ مِنْهُنَّ شَیْءٌ یُؤْذِی رَسُولَ اللَّهِ فَأَلْقَمَهُ قَدَمَهُ فَجَعَلَ یَضْرِبَنَّهُ وَیَلْسَعَنَّهُ الْحَیَّاتُ وَالأَفَاعِی وَجَعَلَتْ دُمُوعُهُ تَنْحَدِرُ وَرَسُولُ اللَّهِ یَقُولُ لَهُ: یَا أَبَا بَکْرٍ لاَ تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا.
در غار سوراخی‌های وجود داشت که در آن مارها و افعی‌ها زندگی می‌کردند، ابوبکر ترسید که از این سوراخ‌ها چیزی خارج شود و رسول خدا (ص) را اذیت کند، ابوبکر پای خود را بر سوراخ‌ها گذاشت، مارها و افعی‌ها به پای ابوبکر ضربه زده و او را نیش می‌زدند ، اشک ابوبکر بر گونه‌های جاری بود و رسول خدا می‌گفت: ای ابوبکر نترس که خداوند با ما است .
السمرقندی، نصر بن محمد بن أحمد ابواللیث (۳۶۷ هـ)، تفسیر السمرقندی المسمی بحر العلوم، ج ۲، ص ۵۹، تحقیق: د. محمود مطرجی، ناشر: دار الفکر – بیروت؛
الذهبی، شمس الدین محمد بن أحمد بن عثمان، (۷۴۸هـ)، تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام، ج ۱، ص ۳۲۱، تحقیق د. عمر عبد السلام تدمرى، ناشر: دار الکتاب العربی – لبنان/ بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۴۰۷هـ – ۱۹۸۷م؛
السیوطی، جلال الدین عبد الرحمن بن أبی بکر (۹۱۱هـ)، جامع الاحادیث (الجامع الصغیر وزوائده والجامع الکبیر)، ج ۱۳، ص ۳۵، طبق برنامه الجامع الکبیر؛
السیوطی، جلال الدین عبد الرحمن بن أبی بکر (۹۱۱هـ)، الدر المنثور، ج ۴، ص ۱۹۸، ناشر: دار الفکر – بیروت – ۱۹۹۳؛
الآلوسی البغدادی، العلامه أبی الفضل شهاب الدین السید محمود (۱۲۷۰هـ)، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم والسبع المثانی، ج ۱۰، ص ۹۸، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت.
طبق این روایات حزن ابوبکر با دیدن تعقیب کنندگان آغاز و تا رفتن آن‌ها ادامه داشته است و تسلاى رسول خدا و یادآورى این که خداوند با ماست، نگران نباش، براى او سودى نداشته و وى با بى‌توجهى و بى‌اعتمادى به سخن پیامبر خدا، بر حزن خود مى‌افزود تا جائى که بر اثر اشک ریختن، اشکش بر گونه‌هایش جارى شد.!!!
آیا حزن ابوبکر، برای رسول خدا بود؟
برخى از مفسران و دانشمندان سنى ادعا کرده‌اند که حزن ابوبکر نه براى خودش؛ بلکه به خاطر رسول خدا صلى الله علیه وآله بوده است؛ چرا که اگر رسول خدا به دست مشرکان مى‌افتاد، آینده اسلام به خطر مى‌افتاد.
بغوى در تفسیر خود مى‌نویسد:
وقوله عز وجل (لا تحزن إن الله معنا) لم یکن حزن أبی بکر جبنا منه وإنما کان إشفاقا على رسول الله صلى الله علیه وسلم وقال إن أقتل فأنا رجل واحد وإن قتلت هلکت الأمه.
حزن ابوبکر به خاطر ترسیدن او نبوده است؛ بلکه به این خاطر بوده که دلش به حال رسول خدا مى‌سوخته، ابوبکر مى‌گفت: اگر من کشته شوم، یک نفر هستم؛ ولى اگر شما کشته شوید، تمام امت هلاک مى‌شوند.
البغوی، الحسین بن مسعود (۵۱۶هـ)، تفسیر البغوی، ج ۲، ص ۲۹۳، تحقیق: خالد عبد الرحمن العک، ناشر: دار المعرفه – بیروت.
واحدى نیشابورى مى‌گوید:
قال المفسرون: کان حزن أبی‌بکر شفقهً علی رسول الله و خوفاً أن یطلع علیه.
حزن و اندوه ابوبکر به خاطر دلسوزى بر پیامبر بود. او مى‌ترسید که مشرکان جایگاه پیامبر را بیابند.
الواحدی النیسابوری، ابوالحسن علی بن أحمد (۴۶۸هـ)، الوسیط فی تفسیر القرآن المجید، ج ۲، ص ۴۹۸، ذیل آیه ۴۰ توبه.
قرطبى و ابن عربی، ادعا مى‌کنند که چون پیامبر در آن زمان از ضرر مشرکان مصون نبودند؛ از این رو ابوبکر براى آن حضرت نگران بود نه براى جان خودش:
الثالث أن حزن الصدیق رضی الله عنه لم یکن لشک وحیره وإنما کان خوفا على النبی أن یصل إلیه ضرر ولم یکن النبی فی ذلک الوقت معصوما من الضرر
اندوه ابوبکر به خاطر تردید و سرگردانى نبوده است؛ بلکه به خاطر ترس بر پیامبر بوده است که مبادا ضررى به آن ضحرت برسد؛ زیرا رسول خدا در آن زمان از ضرر در امان نبود.
إبن العربی، ابوبکر محمد بن عبد الله (۵۴۳هـ)، أحکام القرآن، ج ۲، ص ۵۱۵، تحقیق: محمد عبد القادر عطا، ناشر: دار الفکر للطباعه والنشر – لبنان.
إن حزن الصدیق إنما کان خوفا على النبی صلى الله علیه وسلم أن یصل إلیه ضرر ولم یکن النبی (ص) فی ذلک الوقت معصوما وإنما نزل علیه والله یعصمک من الناس بالمدینه.
حزن ابوبکر به خاطر ترسیدن براى رسول خدا بوده است که مبادا ضررى به آن حضرت برسد، رسول خدا در آن زمان از ضرر در امان نبوده و خداوند آیه «والله یعصمک من الناس؛ خداوند تو را از (خطرات احتمالى) مردم، نگاه مى‏دارد» در مدینه نازل شد.
الأنصاری القرطبی، ابوعبد الله محمد بن أحمد (۶۷۱هـ)، الجامع لأحکام القرآن، ج ۸، ص ۱۴۶ـ ۱۴۷، ناشر: دار الشعب – القاهره.
دیگر مفسران اهل سنت از جمله ابوعبد الرحمن سلمی، ابن عادل حنبلی، فخررازی، شیخ زکریاء نیسابوری، سمرقندى و… ادعا کرده‌اند که حزن ابوبکر براى رسول خدا بوده است:
السلمی، ابوعبد الرحمن محمد بن الحسین بن موسی الأزدی (۴۱۲هـ)، تفسیر السلمی وهو حقائق التفسیر، ج ۱، ص ۲۷۵، تحقیق: سید عمران، ناشر: دار الکتب العلمیه – لبنان/ بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۴۲۱هـ – ۲۰۰۱م؛
ابن عادل الدمشقی الحنبلی، ابوحفص عمر بن علی ( بعد ۸۸۰ هـ)، اللباب فی علوم الکتاب، ج ۱۰، ص ۹۵، تحقیق: الشیخ عادل أحمد عبد الموجود والشیخ علی محمد معوض، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت / لبنان، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۹ هـ ـ ۱۹۹۸م؛
الرازی الشافعی، فخر الدین محمد بن عمر التمیمی (۶۰۴هـ)، التفسیر الکبیر أو مفاتیح الغیب، ج ۱۶، ص ۵۱، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۴۲۱هـ – ۲۰۰۰م؛
القمی النیسابوری، نظام الدین ( ۷۲۸ هـ)، تفسیر غرائب القرآن ورغائب الفرقان، ج ۳، ص ۵۱، تحقیق: الشیخ زکریا عمیران، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت / لبنان، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۶هـ – ۱۹۹۶م؛
السمرقندی، نصر بن محمد بن أحمد ابواللیث (۳۶۷ هـ)، تفسیر السمرقندی المسمی بحر العلوم، ج ۲، ص ۶۰، تحقیق: د. محمود مطرجی، ناشر: دار الفکر – بیروت.
اولا: هنگامى سخن از انزال سکینه بر رسول خدا مى‌شود، برخى از بزرگان سنى اصرار مى‌‌کنند که پیامبر خدا همواره در سکینه و آرامش است و نیاز به نزول دوباره آن از جانب خداوند نیست؛ ولى در این جا که سخن از اندوه و حزن ابوبکر مى‌شود، ادعا مى‌کنند که چون پیامبر خدا مصون از ضرر مشرکان نبود، ابوبکر براى او نگران شد!!!.
اگر پیامبر خدا، همواره در سکینه و آرامش به سر مى برد و این سکون و آرامش به خاطر وعده خدا بر حفظ او از خطرهاست؛ پس در این صورت معنا ندارد که ابوبکر براى او محزون شود؛ مگر این که نسبت به وعده الهى مشکوک باشد؛
ثانیاً: دانشمندان سنى براى ادعاى خودشان هیچ دلیلى ارائه نکرده‌اند؛ بلکه دلیل بر خلاف آن وجود دارد؛ چرا که اگر ابوبکر فقط بر جان رسول خدا ترسیده بود، رسول خدا مى‌فرمود: «لا تحزن ان الله معی؛ تو نگران من نباش که خدا با من است» نه این که به صورت جمع بفرماید: «لاتحزن ان الله معنا»؛
ثالثا: حتى اگر بپذیریم که نگرانى ابوبکر براى رسول خدا بوده است، بازهم فضیلت و منقبتى را براى او ثابت نمى‌کند؛ چون در همان بار نخست رسول خدا به وى یادآورى کرد که خداوند با ماست و او را از حزن و اندوه منع کرد؛ اما ابوبکر به این سخن پیامبر خدا اطمینان نکرد و بر نگرانى خود ادامه داد. این عدم اطمینان به سخن رسول خدا، اگر نقیصه بزرگى براى وى محسوب نشود، فضیلتى را براى وى به ارمغان نخواهد آورد.
شیخ طوسى رضوان الله تعالى علیه در این باره مى‌فرماید:
وقوله «لا تحزن» إن لم یکن ذما فلیس بمدح بل هو نهی محض عن الخوف.
اگر «لاتحزن» مذمتى را براى ابوبکر دربر نداشته باشد، بیان کننده مدح و ستایشى هم نیست؛ بلکه صرفا نهى از ترس است.
الطوسی، الشیخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علی بن الحسن (۴۶۰هـ)، التبیان فی تفسیر القرآن، ج ۵، ص ۲۲۳، تحقیق: تحقیق وتصحیح: أحمد حبیب قصیر العاملی، ناشر: مکتب الإعلام الإسلامی، الطبعه: الأولى، ۱۴۰۹هـ.
همان طور که قرآن کریم صراحت دارد، یاد خداوند مایه آرامش دلها است:
الا بذکر الله تطمئن القلوب. الرعد / ۲۸٫
اما چرا با یاد پروردگار و نهى پیامبر اکرم از حزن، باز دل ابوبکر آرام نگرفت و نگرانى او همچنان استمرار داشت ؟

نظر دهيد