ابوبکر(رسول خدا به تنهایی هجرت کرده اند!!!!!!!!)

ابوبکر(رسول خدا به تنهایی هجرت کرده اند!!!!!!!!)

 

رسول خدا (ص) به تنهائی هجرت کرده است:


ابن کثیر دمشقى در کتاب البدایه والنهایه در فصلى تحت عنوان « فصل فى سبب هجره رسول الله بنفسه الکریمه» روایت مفصلى را از نحوه هجرت رسول خدا صلى الله علیه وآله نقل مى‌کند که ثابت مى‌کند رسول خدا به تنهائى هجرت کرده است. در تمام این روایات هیچ اشاره‌اى که رسول خدا ابوبکر را به همراه خود برده باشد نشده است. ما تکه‌هاى از این روایت را نقل مى‌کنیم:
فخرج رسول الله فأخذ حفنه من تراب فی یده ثم قال نعم أنا أقول ذلک أنت أحدهم وأخذ الله على أبصارهم عنه فلا یرونه فجعل ینثر ذلک التراب على رؤسهم وهو یتلو هذه الآیات «یس والقرآن الحکیم إنک لمن المرسلین على صراط مستقیم (إلى قوله) وجعلنا من بین أیدیهم سدا ومن خلفهم سدا فأغشیناهم فهم لا یبصرون» ولم یبق منهم رجل الا وقد وضع على رأسه ترابا ثم انصرف إلى حیث أراد أن یذهب…
رسول خدا از خانه خارج شد، مشتى از خاک برداشت، خداوند چشمان مشرکان را نابینا کرد و آن‌ها رسول خدا را ندیدند، آن حضرت خاک‌ها را را بر سر آن‌ها پاشید؛ در حالى که این آیه را مى‌خواند: «یس و القرآن…» مردى از آن‌ها باقى نماند؛‌ مگر این که خاک بر سر او نشست، سپس رسول خدا به سمتى که مى‌خواست برود، حرکت کرد….
ابن کثیر الدمشقی، إسماعیل بن عمر ابوالفداء القرشی (۷۷۴هـ)، البدایه والنهایه، ج ۳، ص ۱۷۷، ناشر: مکتبه المعارف – بیروت.
احمد بن حنبل نیز در مسند خود داستان هجرت رسول خدا صلى الله علیه وآله را نقل مى‌کند؛ که در این روایت هیچ اشاره‌اى به همراهى ابوبکر با آن حضرت نشده است:
عَنِ بن عَبَّاسٍ فی قَوْلِهِ (وَإِذْ یَمْکُرُ بِکَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِیُثْبِتُوکَ) قال تَشَاوَرَتْ قُرَیْشٌ لَیْلَهً بِمَکَّهَ فقال بَعْضُهُمْ إذا أَصْبَحَ فَأَثْبِتُوهُ بِالْوَثَاقِ یُرِیدُونَ النبی صلى الله علیه وسلم وقال بَعْضُهُمْ بَلِ اقْتُلُوهُ وقال بَعْضُهُمْ بَلْ أَخْرِجُوهُ.
فاطلع الله عز وجل نَبِیَّهُ على ذلک فَبَاتَ علی على فِرَاشِ النبی صلى الله علیه وسلم تِلْکَ اللَّیْلَهَ وَخَرَجَ النبی صلى الله علیه وسلم حتى لَحِقَ بِالغَارِ وَبَاتَ الْمُشْرِکُونَ یَحْرُسُونَ عَلِیًّا یَحْسَبُونَهُ النبی صلى الله علیه وسلم فلما أَصْبَحُوا ثَارُوا إلیه فلما رَأَوْا عَلِیًّا رَدَّ الله مَکْرَهُمْ فَقَالُوا أَیْنَ صَاحِبُکَ هذا قال لاَ أدری فَاقْتَصُّوا أَثَرَهُ فلما بَلَغُوا الْجَبَلَ خُلِّطَ علیهم فَصَعِدُوا فی الْجَبَلِ فَمَرُّوا بِالغَارِ فَرَأَوْا على بَابِهِ نَسْجَ الْعَنْکَبُوتِ فَقَالُوا لو دخل ههنا لم یَکُنْ نَسْجُ الْعَنْکَبُوتِ على بَابِهِ فَمَکَثَ فیه ثَلاَثَ لَیَالٍ.

ابن عباس در باره این سخن خداوند «وَ إِذْ یَمْکُرُ بِکَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِیُثْبِتُوکَ؛ یاد کن اى رسول ما! هنگامى که کافران از راه حیله‏گرى تصمیم گرفتند تا تو را به بند کشند(الانفال\۳۰)».نقل شده است که در یکى از شبها، کفّار قریش در شهر مکه به مشورت پرداختند و نتیجه مشورتشان آن بود که بعضى گفتند: بامداد که شد، محمد را دستگیر کرده او را به بند کشیم؛ دیگرى پیشنهاد کرد: چنین نیست بلکه او را مى‏کشیم؛ دیگرى پیشنهاد داد او را تبعید مى‏کنیم.
خداى تعالى، رسول (ص) را از تصمیم‌هاى قریش، آگاه ساخت. آن شب على علیه السّلام در بستر پیغمبر (ص) خوابید و آن حضرت از خانه بیرون رفت تا به غار ثور رسید. کافران آن شب على علیه السّلام را که خیال مى‏کردند پیغمبر (ص) است، تحت نظر گرفته بودند که مبادا شبانه از خانه بیرون برود!.
بامداد که به خانه رسول خدا (ص) حمله‏ور شدند، على علیه السّلام را مشاهده کردند و دانستند که از حیله‏گرى خود بهره‏اى نبرده‏اند. از على علیه السّلام پرسیدند: مصاحب تو (رسول خدا) کجاست؟ حضرت على علیه السّلام اظهار بى‏اطلاعى کرد. کفّار قریش اثر پاى حضرت را دنبال کرده تا به کوه منتهى شد. آنجا اثر پائى به چشم نخورد، ناچار بر فراز کوه آمدند غار ثور را دیدند، تارهائى بر در غار تنیده شده بود، گفتند: اگر پیغمبر با وجود همین تارهاى عنکبوت وارد غار شده بود، تارهاى عنکبوت از هم گسیخته مى‏شد. و به این ترتیب، از تصمیمى که داشتند منصرف شدند. رسول خدا (ص) سه شبانه روز در غار به سر برد.
الشیبانی، أحمد بن حنبل ابوعبدالله (۲۴۱هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج ۱، ص ۳۴۸، ح۳۲۵۱، ناشر: مؤسسه قرطبه – مصر؛
الصنعانی، ابوبکر عبد الرزاق بن همام (۲۱۱هـ)، المصنف، ج ۵، ص ۳۸۹، تحقیق حبیب الرحمن الأعظمی، ناشر: المکتب الإسلامی – بیروت، الطبعه: الثانیه، ۱۴۰۳هـ؛
الطبری، أبی جعفر محمد بن جریر ( ۳۱۰هـ)، جامع البیان عن تأویل آی القرآن، ج ۹، ص ۲۲۸، ناشر: دار الفکر، بیروت – ۱۴۰۵هـ

ابن کثیر دمشقى بعد از نقل این روایت مى‌گوید:
وهذا اسناد حسن وهو من أجود ما وری فی قصه نسج العنکبوت على فم الغار وذلک من حمایه الله رسوله.
سند این روایت «حسن» است و این بهترین داستانى است که در قصه تنیدن تار عنکبوت بر در غار نقل شده است و این تنیدن تار عنکبوت به منظور حکایت خداوند از پیامبرش بوده است.
ابن کثیر الدمشقی، إسماعیل بن عمر ابوالفداء القرشی (۷۷۴هـ)، البدایه والنهایه، ج ۳، ص۱۸۰ـ ۱۸۱، ناشر: مکتبه المعارف – بیروت.
ابن حجر عسقلانى نیز این روایت را «حسن» مى‌داند:
وذکر أحمد من حدیث بن عباس بإسناد حسن فی قوله تعالى وإذ یمکر بک الذین کفروا الآیه….
احمد بن حنبل روایت ابن عباس را با سند «حسن» در باره این سخن خداوند «واذ یمکر..» نقل کرده است.
العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (۸۵۲ هـ)، فتح الباری شرح صحیح البخاری، ج ۷، ص ۲۳۶، تحقیق: محب الدین الخطیب، ناشر: دار المعرفه – بیروت.
رسول خدا صلى الله علیه وآله در راه سفر به مدینه، به خیمه زنى به نام ام معبد رسید، در این قضیه معجزات شگفت‌انگیزى از رسول خدا صلى الله علیه وآله دیده شده است. در این داستان نیز هیچ نامى از ابوبکر نیست. ابن کثیر دمشقى این گونه نقل مى‌کند:
عن ابن اسحاق فنزل رسول الله بخیمه أم معبد واسمها عاتکه بنت خلف بن معبد بن ربیعه بن أصرم فأرادوا القرى فقالت والله ما عندنا طعام ولا لنا منحه ولا لنا شاه إلا حائل فدعا رسول الله ببعض غنمها فمسح ضرعها بیده ودعا الله وحلب فی العس حتى أرغى وقال اشربی یا أم معبد فقالت اشرب فانت أحق به فرده علیها فشربت ثم دعا بحائل أخرى ففعل مثل ذلک بها فشربه ثم دعا بحائل أخرى ففعل بها مثل ذلک فسقى دلیله ثم دعا بحائل أخرى ففعل بها مثل ذلک فسقى عامرا ثم تروح وطلبت قریش رسول الله حتى بلغوا أم معبد فسألوا عنه فقالوا أرأیت محمدا من حلیته کذا وکذا فوصفوه لها فقالت ما أدری ما تقولون قدمنا فتى حالب الحائل قالت قریش فذاک الذی نرید….
از ابن اسحاق نقل شده است که رسول خدا به خیمیه ام‌معبد وارد شد. اسم او عاتکه بنت خلف بن معبد بود بود. رسول خدا و همراهان او مى‌خواستند در آن جا بمانند، ام‌معبد گفت: به خدا سوگند که در نزد ما نه طعامى وجود دارد، نه شترى که شیر دهد و نه گوسفندی؛ جز این گله بز. پس رسول خدا بعضى از حیوانات او را پیش خود خواند و ضراع او را با دستش لمس کرد و به درگاه خداوند دعا کرد. شیر آن حیوان را در کاسه‌اى دوشید تا این که پر شد و فرمود: ام معبد بنوش. ام معبد گفت: شما بنوشید که شما سزاوارتر هستید. رسول خدا شیر به او پس داد، ام معبد از آن نوشید. سپس بز دیگرى را خواست و همانند داستان قبلى اتفاق افتاد و خود آن حضرت شیر نوشید. سپس بز دیگرى را خواست و این بار راهنماى آن حضرت شیر نوشید. سپس بز دیگرى را خواست و عامر از آن شیر نوشید و سپس به راه افتادند. قریش به دنبال رسول خدا مى‌گشتند تا این که به ام معبد رسیدند و از او سؤال کردند و گفتند: آیا محمد را ندیدى که چنین و چنان بود… ام معبد گفت: نمى‌دانم که شما چه مى‌گویید ولى جوانى پیش ما آمد و از این گله بز شیر نوشید. قریش گفتند که ما به دنبال او هستیم…
ابن کثیر الدمشقی، إسماعیل بن عمر ابوالفداء القرشی (۷۷۴هـ)، البدایه والنهایه، ج ۳، ص ۱۹۱، ناشر: مکتبه المعارف – بیروت.


همراهی ابوبکر، با دستور یا اجازه رسول خدا (ص)‌ نبوده است:


ثانیاً: همان طور که فخررازى گفته است، بى‌تردید هجرت به دستور خداوند صورت گرفته است و حتى تمامى کارهاى رسول خدا به دستور خداوند است؛ اما باید ثابت شود که همراهى ابوبکر نیز به دستور رسول خدا بوده است و آن حضرت به خاطر مصالحى مجبور به بردن ابوبکر نشده است؛ در حالى که طبق مدارک موجود در منابع اهل سنت، رسول خدا صلى الله علیه وآله ابتدا به تنهائى به طرف غار رفته بوده و ابوبکر بعد از با خبر شدن از حرکت رسول خدا به دنبال آن حضرت راه افتاد و رسول خدا نیز به خاطر این که ابوبکر زیر شکنجه قریش جاى آن حضرت را نشان ندهد، ابوبکر را به همراه خود برده است.

۷ نظر

  1. ناصر گفت:

    واقعا مسخرست الان باید به تموم چیزای دیگه این سایت هم شک کرد. با ااین روش تفرقه افکنی امام زمان اول از همه باید توی سر شما بزنه که دقیقا روش دجال رو برای ازبین بردن وحدت بکار میبرید. بعد اسمشم میزاری گنج معنوی. بهت هشدار میدم که داری تو گرداب افکار ماسونی می افتی و بدون که پیامبر اکرم (ص) انقدر بزرگوار و باهوش و برگزیده بودند که بدانند چه کسایی دور و بر ایشانند. ودرآخر هرسنی مذهبی که حقانیت اهل بیت (ع) و هر شیعه مذهبی که حقانیت صحابه (ع) رو انکار کنه از اهل دجال نه بلکه خود دجاله………….

  2. ناشناس گفت:

    جوهری از بزرگان اهل سنت در کتاب  السقیفه این قضیه را مفصل آورده:

    فتثاقل لاسامه وتثاقل الجیش بتثاقله

    تا آنجایی که نبی مکرم بارها فرمود هر چه سریعتر لشکر اسامه و سپاه اسامه حرکت کند بعد فرمود:

    انفذوا جیش اسامه

    هر چه سریعتر مقدمات حرکت سپاه اسامه را مجهز کنید و آماده کنید

    لعن الله من تخلف عنه

    خدای عالم لعنت کند آن کسانی را که از جیش اسامه تخلف می‌کنند

    آیا ابوبکر و عمر به فرمان پیامبر جزء سپاه اسامه و متخلفین بودند یا خیر؟

    ابن حجر عسقلانی متوفی ۸۵۲ هجری در شرحش بر صحیح بخاری که از مهمترین و بهترین و معتبرترین شرح بر صحیح بخاری هست صراحت دارد بر اینکه تجهیز اسامه روز شنبه قبل از رحلت پیغمبر اکرم به دو روز بود

    فبدأ برسول الله صلى الله علیه وسلم وجعه فی الیوم الثالث فعقد لأسامه لواء بیده فأخذه أسامه فدفعه إلى بریده وعسکر بالجرف وکان ممن انتدب مع أسامه کبار المهاجرین والأنصار منهم أبو بکر وعمر وأبو عبیده وسعد وسعید وقتاده بن النعمان وسلمه بن أسلم فتکلم فی ذلک قوم منهم …ثم أشتد برسول الله صلى الله علیه وسلم وجعه فقال أنفذوا بعث أسامه فجهزه أبو بکر بعد أن استخلف فسار عشرین لیله إلى الجهه التی أمر بها

    آن افرادی که در سپاه اسامه بودند شخصیتهای بزرگ مهاجرین و انصار بودند ؛شخصیتهای مثل ابو بکر عمر ابو عبیده جراح و سعد و سعید و قتاده و همه بودند  وقتی به فرماندهی اسامه اشکالتراشی کردند با اینکه پیغمبر بیماریش شدت گرفته بود فرمان داد هر چه سریعتر سپاه اسامه را مجهز کنید و آماده حرکت باشد

    ابن حجر عسقلانی در کتاب فتح الباری ج ۸ ص ۱۲۴ باب بعث اسامه بن زید

نظر دهيد