سیره اخلاقی امام حسین علیه السلام

سیره اخلاقی امام حسین علیه السلام

سیره اخلاقی امام حسین علیه السلام

سیری در سیره اخلاقی امام حسین علیه السلام

از نگاه تربیتی و اخلاقی، یکی از بهترین و کارآمدترین روش های پرورشی و سازندگی، تربیت از راه نشان دادن الگوها و سرمشق ‏های عینی و عملی است. اسلام به عنوان مکتبی انسان ساز و جامعه پرداز این اصل اصیل را در برنامه ‏های تربیتی و اخلاقی خود مطرح کرده و با ارائه الگو های اصلی و حقیقی و پرهیز دادن از الگوهای بدلی و دروغین، روش تربیتی ویژه‏ای را به جامعه بشری نشان داده است.

قرآن کریم افزون بر آموزش ‏های موعظه‏ ای، دستورالعمل های کلی و بنیادی در زمینه کسب فضایل و خصلت ‏های انسانی و آداب و اخلاق اسلامی; الگوهای عینی را نیز معرفی کرده است:

  • ۱- «قد کانت لکم اسوه حسنه فی ابراهیم والذین معه…(۱)؛ قطعا برای شما در پیروی از ابراهیم و کسانی که با اویند سرمشقی نیکوست».
  • ۲- «لقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه…(۲)؛ برای شما در زندگی رسول خدا صلی الله علیه و آله سرمشق نیکویی است».

در آیات زیادی در قرآن سخن از نمونه ‏های عالی انسانی به میان آمده و به عنوان راه یافتگان فرزانه و قابل پیروی معرفی شده‏اند.(۳) در فرهنگ دینی و گفتار پیشوایان مذهبی نیز به این اصل اساسی اشارت ‏ها و صراحت ‏های گوناگون به چشم می ‏خورد.

امام علی علیه السلام می ‏فرماید: «فتاب نبیک الاطیب الاطهر صلی الله علیه و آله فان فیه اسوه لمن تاسی…(۴)؛ پس به پیامبر پاکیزه و پاک صلی الله علیه و آله خود اقتدا کن که در – رفتار – او خصلتی است که زدودن اندوه خواهد…».

در این کلام نورانی که حضرت پیش از آن به اسوه ‏هایی مانند حضرت موسی و حضرت عیسی و حضرت داود علیهم السلام اشاره می ‏کند، دو نکته قابل دقت است:

  • ۱- اصل اسوه پذیری و ضرورت الگو در زندگی انسان مسلمان.
  • ۲- نشان دادن بهترین و جامع ‏ترین الگو در تمام زمینه ‏های انسانی و الهی؛ یعنی وجود پربرکت و باکرامت رسول الله صلی الله علیه و آله.

امام صادق علیه السلام نیز از شیعیان می ‏خواهد که با زبان عمل مردمان را به فرهنگ دینی فراخوانند که این زبان اثرش از زبان گفتاری بسی‏ بیشتر و سودمندتر است: «کونوا دعاه الناس بغیر السنتکم لیروا منکم الورع والاجتهاد والصلاه والخیر فان ذلک داعیه(۵)؛ مردمان را به غیر گفتارتان به سوی اسلام و ارزش های دینی فراخوانید تا در رفتار شما پرهیزگاری و تلاش و نماز و نیکی ببینند، چه این که این گونه دعوت کردن، اثرگذار است».

تردیدی نیست که یکی از بهترین و موفق‏ترین روش ‏های تربیتی، تربیت از راه نشان دادن الگوهای عملی است و به همین جهت قرآن کریم پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را اسلام مجسم و قرآن مجسد می ‏نامد، زیرا تمام مبادی ارزش ها در وجودش و در سخن و سیره‏اش متبلور شده است. در کتاب های تربیتی نیز این روش را برای پرورش و سازندگی فرد و جامعه سودمندتر می ‏دانند.

«عملی ‏ترین و پیروزمندانه‏ ترین وسیله تربیت، تربیت کردن با یک نمونه عملی و سرمشق زنده است. تالیف کتاب در موضوع پرورش آسان است و ترسیم یک نقشه خیالی اگر چه کامل و همه جانبه و وسیع باشد، آسان ‏تر; اما این روش و نقشه تا هنگامی که به یک حقیقت عینی واقعی بر روی زمین تبدیل نشده… مرکبی است ‏بر کاغذ و نقشه معلق در فضا. تنها روشی محقق می ‏شود و منشا حرکت می ‏گردد و تحولی در تاریخ ایجاد می ‏کند که عملا بر روی زمین و در زندگی اجتماعی اعمال گردد».(۶)

در این سلسله از نوشتار برآنیم که سیر کوتاه داشته باشیم در سیره اخلاقی امام حسین علیه السلام. زیرا براین باوریم که آن حضرت در سخن و سیره خود پس از پیامبر صلی الله علیه و آله و پدر بزرگوارش امام علی علیه السلام و برادرش امام حسن علیه السلام بهترین سرمشق است. آن چنان که خود فرمود: «فلکم فی اسوه‏».(۷)

اسوه بودن امام حسین علیه السلام در تمام زمینه ‏های فردی، اجتماعی، سیاسی، نظامی، فرهنگی و اعتقادی تجلی و تبلور دارد. لکن در این نوشته تلاش ما بر آن است که از دیدگاه اخلاقی و تربیتی به زندگی و رفتار و گفتار آن حضرت بنگریم. بر این باوریم که سیره اخلاقی آن امام همام هم چون سیره سیاسی و اجتماعی و عاشورایی وی الهام بخش و انسان ساز است.

به دیگر سخن، او همان گونه که سرور شهیدان و سرور آزادگان است، سرآمد بزرگواری ‏ها و فضیلت ‏های انسانی و اسلامی نیز هست. مکتب حسینی تنها مکتب جهاد و مبارزه با دیوهای ظلم و ستم بنی‏ امیه نبود، بلکه پیش از آن، این مکتب و پرورش یافتگانش در میدان جهاد اکبر آزمایش خود را نشان دادند و پیش تازی و جلوداری در میدان ارزش ها را به نمایش گذاشتند.

حسین علیه السلام عصاره رسالت و میوه درخت امامت ‏است که سیره اخلاقی او می ‏تواند ترسیم کننده ارزش های والای قرآنی باشد. اعتلای شخصیت اخلاقی امام حسین علیه السلام و استقلال شخصیت ‏سیاسی اجتماعی آن حضرت، انعکاس گسترده‏ای در جامعه اسلامی آن روز داشت; به گونه‏ای که دشمنان و مخالفان وی نیز آن را باور داشتند; به این جمله که از زبان معاصران آن حضرت نقل شده، بنگرید: معاویه به فرزندش یزید چنین سفارش کرد: «حسین احب الناس الی الناس‏(۸)؛ حسین محبوب ‏ترین چهره مردمی است».

و نیز ولید بن عتبه، والی مدینه به عبیدالله بن زیاد نوشت: «حسین به عراق روی آورده است. او فرزند فاطمه و فاطمه دختر پیغمبر صلی الله علیه و آله است. بترس از آن که کمترین ناگواری به او برسانی و اگر با او بد رفتاری کنی، مردم به تو و قبیله ‏ات می‏ شورند و هیچ کس از خاصه و عامه تا ابد آن را فراموش نخواهد کرد.»(۹)

این دو نمونه گواه این نکته است که: امام حسین علیه السلام به عنوان یک انسان وارسته و فرزانه در عصر خودش مطرح بوده و سیره و روش آن حضرت برهمگان روشن و معلوم بوده است. چهره سیاسی – اجتماعی و نیز چهره انسانی و اخلاقی امام حسین علیه السلام به عنوان الگوی عینی جامعه اسلامی در میان دوست و دشمن مطرح بوده است.

ابا عبدالله علیه السلام پیش از هر چیز، «عبدالله‏» بود و عبودیت در تمام زوایای زندگی و رفتار و گفتارش آشکار بود. سیره او سازنده انسان و ترسیم کننده سیستم ارزش ‏های اخلاقی است. به این حدیث ‏شریف از زبان امام باقر علیه السلام بنگریم و چهره انسان ‏های سوزنده و سازنده را ترسیم نماییم و سپس به نمونه ‏هایی از سیره سازنده اخلاقی امام حسین علیه السلام بپردازیم:

امام باقر علیه السلام در ترسیم اسوه ‏های شرآفرین و الگوهای برکت ‏آفرین و رحمت ‏بخش چنین می ‏فرماید: «ان لله عبادا میامین میاسیر یعیشون و یعیش الناس فی ‏اکنافهم و هم فی ‏عباده مثل القطر، و لله عباد ملاعین مناکیر، لایعیشون و لا یعیش الناس فی اکنافهم، و هم فی ‏عباده مثل الجراد، لایقعون علی شی‏ء الا اتواعلیه.»(۱۰)

«همانا برای پروردگار بنده‏ هایی است پربرکت و بامیمنت که خود خوش می ‏زیند و مردم نیز در پرتو آنان زندگی خوشی دارند. آن ‏ها در میان بندگان مانند بارانند. در برابر، انسان ‏هایی هستند نفرین شده و نکبت ‏بار که نه خود زندگی سالمی دارند و نه کسی از زندگی آنان بهره ‏ای می ‏گیرد. این گروه مانند ملخ هستند که جز نابودی و تبه کاری چیزی ندارند.»

امام حسین علیه السلام الگوی رحمت، رافت، کرامت و بزرگواری است که باران وجودش همگان را سیراب می ‏سازد و شادابی و نشاط و حیات و حرکت می ‏آفریند.

آیات اخلاق در سیمای حسینی

با دقت در سیره اخلاقی ابی ‏عبداللّه علیه‏ السلام جلوه ‏های متعالی و مفاهیم بلند را مشاهده می ‏کنیم که دو نمونه از آن ذکر می ‏شود: الف) انسان ‏های وارسته از هر طبقه و نژاد، گرد هم آمده‏اند تا عاشقانه‏ترین نظام عزّت و کرامت انسانی را در کربلا تجسّم بخشند. یکی از آن ها «جون» است که قبلاً غلام ابو‏ذر غفاری بوده است. با گوهر محبت و ولایت در کربلا حضور یافته است و بی ‏اعتنا به تحقیر دنیا گرایان، عزّت خویش را در همراهی سیدالشهدا علیه ‏السلام دیده است.

هر یک از یاران ابی ‏عبداللّه علیه‏السلام به سوی نبرد حرکت می ‏کند و مدتی نمی ‏گذرد که بدنش نقش زمین می ‏شود و به ملکوت اعلی پر می ‏کشد. او نیز خود را آماده می ‏کند تا در صف بلاجویان دشت کربلا قرار بگیرد؛ پس به حضور امام حسین علیه‏ السلام می ‏رسد و می ‏گوید: بدنم بدبو و رنگم سیاه و بی ‏بهره از نسب و قبیله هستم؛ امّا شوق بهشت، بی ‏تابم کرده است. پس بهشت را ارزانی من ‏دار تا بوی بدنم خوش و حسب و نسب من شرافت یابد و صورت من سفید گردد. به خدا سوگند! از شما جدا نخواهم شد تا خون من با خون پاک شما مخلوط گردد.

سپس از امام حسین علیه‏السلام رخصت طلبید و به میدان شتافت؛ مبارزه‏ای شگفت نمود تا این ‏که بر زمین افتاد. اگر چه سراسر وجودش عشق و محبّت به امام بود و تنها آرزوی او از این دنیا، این بود که یک‏ بار دیگر نگاهش بر چهره پر مهر ابی ‏عبداللّه علیه ‏السلام نقش بندد، اما تصوّرات پیشین او، که در پیشگاه حضرت آن را اظهار کرد، به او اجازه نمی ‏دهد که از ابی ‏عبداللّه علیه ‏السلام بخواهد تا بربالینش حاضر گردد. ولی برخلاف این تصوّرات، مشاهده می ‏کند که امام بر بالین او حاضرگشته و دعای خویش را بدرقه راه آخرتش می ‏نماید و می ‏فرماید: «اللّهُمَّ بِیضْ وَجْهَهُ، و طَیبْ ریحَهُ وَاحْشُرْهُ مَعَ الاَبْرارِ و عَرِّفْ بَینَه و بَینَ محمّد و آل محمّد(۱۱)؛ بار الها! روی او را سفیدگردان و بوی او را خوش کن و بین او و محمد و آل محمد آشنایی و شناسایی ده».

اکنون او ظهور قرآن ناطق را با دیدگان خویش مشاهده نموده و عزّت و افتخار انسانی خویش را در پناه او، متحقّق دیده و خویش را در کاروانی از نور می ‏بیند که دور از امتیازات مادّی و فخر فروشی ‏های ناپسند، به سوی کمال انسانی گام می ‏نهد و در استمرار حرکت بلال، جُوَیبر، سلمان و صُهیب، خود را با جامعه برین که اینک رهبرش سیدالشهدا علیه‏السلام است، رو به رو می ‏بیند.

ب) روزی امام حسین علیه ‏السلام از کنار جمعی از فقرا گذشت، که عبای خود را پهن و نان خشکی را بر آن نهاده و می ‏خوردند. چون آن حضرت را دیدند، او را دعوت کردند، حضرت نزد ایشان نشست و فرمود: اگر این مال صدقه نبود، آن را می ‏خوردم. سپس فرمود: برخیزید به سوی خانه من آیید. آنان را با خود به خانه برد و میهمان کرد و لباس به آن ها هدیه کرد و دستور داد تا پول نیز به آنان بدهند.(۱۲)

یکی از صفات انسان ‏های شایسته و کامل، رضا به مقدّرات الهی و تسلیم در برابر آن است و آن، عبارت است از ترک اعتراض و انکار در قلب و در ظاهر؛ بدان سان که در نزد او فقر و غنا، راحت و رنج، بقا و فنا، عزّت و ذلّت، مرض و صحّت و مرگ و حیات مساوی بوده و «پسندد آن چه را جانان پسندد». برخلاف انسان صابر، که چه بسا در باطن ناخشنود بوده و تنها در ظاهر اعتراضی نمی ‏کند.

در روایتی پیامبر گرامی اسلام صلی ‏الله ‏علیه ‏و‏ آله‏ و سلم از قول جبرئیل درباره تفسیر «رضا» فرمودند: انسان راضی از آقای خویش ناخشنود نیست؛ چه از دنیا بهره‏مند باشد و چه بی ‏بهره، و به عمل اندک بسنده نمی ‏کند.(۱۳)

این صفتی است که از اعتقاد عمیق به خداوند و حکمت او نشأت می ‏گیرد؛ زیرا در این صورت می ‏داند که هیچ یک از حوادث بدون مصلحت نیست و بر اساس اراده متقن و نظام احسن اداره می ‏شود.


در بلاهم می ‏چشم لذّات او × مات اویم، مات اویم، مات او


و از سویی دیگر چون دوستدار خداوند متعال است، مقدّرات او نیز برایش شیرین و خوشایند خواهد بود.


عاشقم بر لطف و بر قهرش به جِدّ × وی عجب من عاشق این هر دو ضدّ


قرآن کریم می ‏فرماید: «والسّابقون الاوّلون من المهاجرین و الانصار والذّین اتَّبعُوهم بِاِحْسان رَضِی اللّه عَنْهُمْ و رَضُوا عَنْهُ(۱۴)؛ پیشگامان نخستینی از مهاجران و انصار و کسانی که به نیکی از آن ها پیروی کردند؛ خداوند از آن ها خشنود گشت و آن ها (نیز) از او خشنود شدند.

در آیه دیگر می ‏فرماید: هیچ قومی را که ایمان به خدا و روز رستاخیز دارند، نمی ‏یابی که با دشمنان خدا و رسولش دوستی کنند؛ هر چند پدران یا خویشاوندان آن ها باشند. آنان کسانی هستند که خدا ایمان را در صفحه دل هایشان نوشته و با روحی از ناحیه خودش آن ها را تقویت کرده و آن ها را در باغ هایی از باغ های بهشت وارد می ‏کند که نهرها از زیر درختانش جاری است؛ جاودانه در آن می ‏مانند.

«رضی اللّه عنهم و رضوا عنه اولئک حزب اللّه الا انّ حزب اللّه هم المفلحون»(۱۵)؛ خدا از آن ها خشنود است و آنان نیز از خدا خشنودند. آن ها «حزب اللّه» اند؛ بدانید حزب اللّه پیروز و رستگارند.

امام حسین علیه ‏السلام نمونه متعالی و کامل این صفت است و در رفتار و گفتارش، رضایت و تسلیم حق موج می ‏زند. امام صادق علیه‏ السلام سوره فجر را سوره حسین می ‏نامد، (۱۶) زیرا که او جلوه تام و تمام این آیه است که می ‏فرماید: «یا ایتها النفس المطمئنّه ارجعی الی ربّک راضیهً مرضیهً»(۱۷) آن حضرت همان روح آرامش یافته در سایه یاد خداست که فرمود: «الابذکر اللّه تطمئنّ القلوب» (۱۸) و در حالی به سوی ملکوت اعلی پرکشید که رضایت و تسلیم خویش را با همه وجود به اثبات رساند. در دعای عرفه می ‏فرماید: «وَخِرْلی فی قضائک و بارِک لی فی قدرک حتّی لا اُحِبُّ تعجیل ما اَخَّرْتَ ولاتأخیرَ ما عَجَّلْتَ(۱۹)؛ قضا و قدرت را بر من خیر و مبارک ساز تا آن چه دیر می ‏خواهی بر من، زودتر دوست ندارم و آن چه زودتر می ‏خواهی، دیرتر مایل نباشم».

در جمله ‏ای دیگر می ‏فرماید: «رضا اللّه رضانا اهل البیت نصبر علی بلائه (۲۰)؛ رضایت و خشنودی خدا مورد رضایت ما اهل ‏بیت علیهم السلام است و بر بلای رسیده از جانب او، صبر می ‏کنیم». و در آخرین لحظات عمر شریفش در قتل گاه فرمود: «رضاً بقضائک و تسلیماً لاَِمرک و لامعبود سواک یا غیاث المُستغیثین(۲۱)؛ خشنود به قضای تو و تسلیم امر و فرمانت هستم و معبودی غیر تو نیست ای فریاد رس فریاد جویان!».

جوان مردی خصلتی ارزشمند است که زیربنای بسیاری از ملکات اخلاقی همانند بخشش، گذشت و دوری از تهمت و خیانت، بوده و موجب می ‏شود که فرد حتی در سخت ‏ترین شرایط بر ارزش ‏های انسانی و اصول اخلاقی تأکید ورزد.

قرآن کریم درباره اصحاب کهف می ‏فرماید: «نحن نقصّ علیک نَبَأهم بالحقّ انّهم فِتْیهٌ آمَنُوا بربّهم و زدناهم هدی»(۲۲)؛ ما داستان آن ها را به ‏حق برای تو بازگو می ‏کنیم. آن ها جوانانی بودند که به پروردگارشان ایمان آوردند و ما بر هدایت شان افزودیم.

در یکی از تفاسیر آمده است: «فتیه» جمع «فَتی» به معنای جوان شاداب است؛ اما از آن ‏جا که در سنّ جوانی بدن نیرومند و احساسات پرجوش و عواطف پرخروش است و از نظر جنبه ‏های روحی، قلب جوان آماده پذیرش نور حق و کانون محبّت، سخاوت، عفو و گذشت است، بسیار می ‏شود که کلمه «فتی و فتوّت» به معنای مجموعه این صفات به کار می ‏رود؛ هر چند سنین بالا باشد؛ همان گونه که از کلمه جوانمردی و فتوّت در فارسی امروز نیز این مفاهیم را می ‏فهمیم.(۲۳)

مرحوم طبرسی قدس‏ سره نیز می ‏نویسد: برای این جوانان تعبیر «فتیه» به کار برده شده است؛ زیرا سرچشمه و اصل جوانمردی، ایمان است و بعضی گفته‏اند: فتوّت عبارت از جود و بخشش و خودداری از اذیت دیگران و ترک شکایت از مشکلات است و بعضی دیگر گفته‏اند: فتوّت پرهیز از گناهان و به کاربستن فضائل اخلاقی و انسانی است.(۲۴)

این صفت در اهل بیت علیهم ‏السلام به شکل تکامل یافته، متجلّی بوده است. در جنگ صفین لشکر معاویه بر اصحاب امام علی علیه‏السلام پیشی جسته و آب فرات را تصرّف کرده و آنان را از برداشتن آب بازداشتند. امام خطابه ‏ای ایراد نمود؛ تأثیر حماسی این خطبه چنان شور و غیرت ایجاد کرد که در مدّت اندکی توانستند دشمن را از شریعه فرات دور کنند. یاران امام علی علیه‏السلام به حضرت گفتند: آنان را از آب محروم کن، چنان که آنان انجام دادند.

فرمود: نه، بین آنان و فرات را باز کنید. من از آن چه نادان ‏ها انجام دادند، پرهیز می ‏کنم. به زودی حکم قرآن را بر آنان عرضه می ‏داریم و آنان را به سوی هدایت فرا می ‏خوانیم. اگر قبول کردند، چه خوب و اگر امتناع کردند، به خواست خدا تیزی شمشیر از این کار، بی ‏نیاز خواهد ساخت.(۲۵) این همان اصل آزادگی و جوانمردی است که با دشمن نیز بر اساس ارزش ‏های والای الهی و انسانی برخورد می ‏کند.

امام حسین علیه‏السلام نیز همانند مولی الموحّدین بود. در تاریخ نهضت آن حضرت، می ‏خوانیم: زمانی که به منزل «شراف» رسیدند، در موقع حرکت به هنگام سحرگاهان دستور داد تا جوانان آب بسیار بردارند. پس از نصف روز حرکت به سپاه حرّ برخورد کردند. حضرت وقتی آثار تشنگی را در لشکریان دید، به اصحاب دستور داد تا آن ها و اسب ‏های ‏شان را سیراب سازند.

علی ‏ابن طعان مُحاربی می ‏گوید: من آخر کسی بودم از لشکر حرّ که آن جا رسیدم و تشنگی بر من و اسبم بسیار غلبه کرده بود. حضرت به من فرمود که شتری را که آب، بار اوست بخوابانم. شتر را خوابانیدم. به من فرمود: آب بیاشام. مشک آب را گرفتم، ولی آب از دهن مشک می ‏ریخت. فرمود لب مشک را برگردان. من نتوانستم؛ خود آن بزرگوار برخاست و لب مشک را برگرداند و مرا سیراب ساخت.(۲۶)

در کلمات آن حضرت نیز این اصل، درخششی دارد؛ امام در یکی از سخنان خویش می ‏فرماید: «انّ جمیع ما طلعت علیه الشمس فی مشارق الارض و مغاربها بَحرِها و بَرِّها و سَهْلِها و جَبَلها عند ولی مِن اولیاء اللّه و اهلِ المعرفه بحقّ اللّه کَفی‏ءِ الظّلال… اَلاحُرٌّ یدَعُ هذه اللُّماظه لاَِهلها؛ تمامی آن چه که خورشید بر آن می ‏تابد، در مشرق و مغرب زمین و دریا و خشکی و دشت و کوه، نزد ولی خدا و اهل معرفت به ‏حقّ خداوند، چون سایه ‏ای بیش نیست. آیا آزاد مردی پیدا نمی ‏شود که از غذای باقی ‏مانده لای دندان ‏ها دست بردارد؟»

در این ‏جا حضرت با تعبیر «لُماظه» کمال بی ‏اعتنایی خویش را به دنیا و مظاهر آن اعلام می ‏دارد و سپس می ‏فرماید: برای شما جز بهشت بهایی نیست؛ خود را به غیر بهشت نفروشید که هر کس از خدا به دنیا راضی شود، به چیز پستی راضی گشته است.(۲۷)

جمله‏ ای که حضرت بر بالین حرّ فرمود، تأکید بر همین اصل است. زمانی ‏که اصحاب بدن خونین او را به حضور ابی ‏عبداللّه علیه‏السلام آوردند و او آخرین لحظات عمر خویش را سپری می ‏کرد، در حالی ‏که امام دست به صورت حرّ می ‏کشید، فرمود: تو آزاده ‏ای همان ‏گونه که مادرت نام نهاد. تو آزاده دنیا و آزاده آخرت هستی.

در جملاتی دیگر می ‏فرماید: «واللّه لا اُعطیکم بیدی اعطاء الذّلیل و لا اُقِرُّ لکم اقرار العبید(۲۸)؛ به خدا سوگند! دست ذلّت به سوی شما دراز نخواهم کرد و چون بندگان، تسلیم شما نخواهم شد».

«اَلا انّ ‏الدّعی ابن الدّعی قد رکزببین اثنتین بین القلّه (السلّه) و الذّله و هیهات ما آخذُ الدنیه… و انوفُ حمیه و نُفوسٌ ابیه لا تُؤ ثِرُ مَصارعَ اللِّئام علی مَصارع الکرام(۲۹)؛ زنازاده پسر زنازاده مرا بین دو کار مخیر گذاشته: مبارزه با کمی اصحاب و یا ذلّت؛ هیهات، من پستی و ذلّت را انتخاب نخواهم کرد. انسان ‏های غیرتمند و روح ‏های با عزّت، مکان ‏های ذلّت و پستی را بر جایگاه کرامت و عزّت ترجیح نخواهند داد».

در سخنی دیگر فرمود: «انّی لا اَرَی الموتَ الاّ سعاده و لاَ الحیوهَ مع الظالمین الاّ بَرَما(۳۰)؛ من مردن را برای خویش سعادت و زندگی با ستمگران را مایه ملامت و سرزنش می ‏بینم». در این زمینه، کلمات بسیاری از آن حضرت به ما رسیده است که می ‏تواند برای همه عاشقان و انسان ‏های آزاده و جوانمرد، الگو باشد…

خدمتگزاری به مردم در سیره و سخن امام حسین علیه السلام

یکی از مهمترین آموزه‏ های قرآن و اهل بیت علیهم السلام خدمت ‏به مردم و نیازمندان جامعه است. از دیدگاه مکتب حیات بخش اهل بیت علیهم السلام خدمت گزاری به افراد جامعه، حد و مرزی ندارد و یک دین باور حقیقی در تمام صحنه ‏های زندگی با الهام از رهبران آسمانی خویش می ‏کوشد تا باری را از دوش دیگران بردارد و خدمتی را به بشر ارائه کند; گر چه فرد مخدوم، هم کیش او نباشد، البته خدمت ‏به اهل ایمان اهمیت ویژه‏ای دارد.

امام حسین علیه السلام با تاکید بر این باور وحیانی می ‏فرماید: «اعلموا ان حوائج الناس الیکم من نعم الله علیکم فلاتملوا النعم فتتحول الی غیرکم;(۳۱) بدانید نیازمندی های مردم که به شما مراجعه می ‏کنند از نعمت های الهی است پس نعمت ها را افسرده نسازید یعنی مبادا با رنجاندن مردم نیازمند کفران نعمت کنید که این وظیفه خدمت رسانی به دیگران محول خواهد شد.»

بزرگ رهبر جهان اسلام حضرت خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله در پیامی جهانی به پیروان خود چنین رهنمود می ‏دهد: «ایما مسلم خدم قوما من المسلمین الا اعطاه الله مثل عددهم خداما فی الجنه;(۳۲) هر مسلمانی که به گروهی از مسلمانان خدمت کند خداوند متعال به تعداد آنان، خدمتگزارانی را در بهشت ‏به او عطا خواهد کرد.»

اساسا یکی از مهم‏ ترین آرزو و درخواست های ائمه اطهار علیهم السلام از خداوند متعال توفیق خدمتگزاری به مردم بوده است و آنان این خواسته ارزشمند خویش را در قالب دعا ها و سخنان گهربار خویش ابراز می ‏نمودند.

امام سجاد علیه السلام در دعای مکارم الاخلاق با پروردگار متعال چنین نجوا می ‏فرماید: «واجر للناس علی یدی الخیر ولاتمحقه بالمن(۳۳); خداوندا! انجام کارهای خیر را برای مردم، به دست من اجرا کن و خدمات نیکم را با منت گزاری ضایع مگردان.»

رفع نیاز حاجتمندان و کمک به ارباب رجوع، از نکات قابل توجهی است که در جوامع حدیثی و منابع فقهی بخش های مستقلی برای آن منظور شده است. «قضاء حاجه المؤمن‏»، «خدمه المؤمن‏»، «الاهتمام بامور المسلمین‏»، «الطاف المؤمن و اکرامه‏» برخی از عناوین این ابواب است.

در متن این گفتارهای سودمند، افزون بر ثواب های اخروی خدمت رسانی، به نتایج پربار این صلت ‏خداپسندانه در دنیا نیز اشاره شده است. در یکی از همین روایات، حضرت سیدالشهدا علیه السلام به خدمتگزاران راستین به مردم نوید می ‏دهد: «من نفس کربه مؤمن فرج الله عنه کرب الدنیا والاخره(۳۴)؛ هر کس اندوهی را از دل یکی از اهل ایمان بزداید، خداوند متعال غصه‏ های دنیا و آخرت او را از میان برداشته مشکلاتش را حل خواهد نمود.»

بنابراین خدمت رسانی در جامعه اسلامی، بویژه از سوی کارگزاران و مسئولان و صاحبان قدرت و مال و متنفذان، امری لازم و ضروری است. و شایسته است که هر مسلمان وظیفه شناس و مسئولیت ‏پذیر در هر پست و مقامی که باشد در امر خدمت رسانی همت نماید و تلاش خود را مضاعف گرداند.


خاطر ناشاد را دلشاد کردن همت است × باغ آفت دیده را آباد کردن همت است
صید مرغان حرم کردن ندارد افتخار × طایری را از قفس آزاد کردن همت است
نان بریدن شیوه مردان والا نیست، نیست × نان برای نوع خود ایجاد کردن همت است
در زمان ناتوانی یاد یاران فخر نیست × روز قدرت از ضعیفی یاد کردن همت است


در این نوشتار سعی شده که عمل مقدس خدمت رسانی در سیره و سخن شاخص ‏ترین الگوی خدمت گزاران، یعنی حضرت سیدالشهدا علیه السلام بررسی شده و برخی از زیباترین رفتارها و گفتارهای آن خادم راستین امت اسلام و جامعه بشری به خوانندگان بزرگوار عرضه شود; زیرا آن حضرت، پناه بی ‏پناهان، دستگیر یتیمان و اسوه کامل خدمتگزاران است.

حضرت مهدی علیه السلام در زیارت ناحیه مقدسه خطاب به آن بزرگوار می ‏فرماید: «کنت ربیع الایتام وعصمه الانام وعز الاسلام ومعدن الاحکام وحلیف الانعام; ای جد بزرگوار! تو بهار یتیمان، حافظ و پناه مردم، مایه سرافرازی اسلام، کانون احکام و معارف الهی و هم پیمان بخشش و احسان بودی.»

آری امام حسین علیه السلام نمونه بارز خدمتگزاری و خدمت رسانی به مردم دردمند بود، او با اعمال و رفتار خویش نه تنها گرهی را از زندگی گرفتاران باز می ‏کرد بلکه چگونه خدمت کردن به دیگران را به علاقه ‏مندان خویش و بشر دوستان عالم عملا آموزش می ‏داد.

آداب خدمت رسانی

در سیره امام حسین علیه السلام در زمینه خدمت رسانی نکات ظریفی وجود دارد که دقت ‏بیشتر خادمان دلسوز را می ‏طلبد. توجه به شخصیت و حیثیت افراد در امر خدمت رسانی از مهم ‏ترین ویژگی هایی است که شایان توجه می ‏باشد; چرا که اگر در ضمن اجرای نیکی و احسان و کمک به ارباب رجوع به عزت نفس و آبروی افراد بی‏ توجهی شود، نه تنها عمل خدمت رسانی نتیجه مثبت نخواهد داد بلکه مایه انزجار و نفرت نیز خواهد بود.

در این صورت شیرین ‏ترین ثمره خدمت ‏به تلخ ‏ترین خاطره‏ها تبدیل خواهد شد; به همین جهت، حضرت سیدالشهدا علیه السلام به این نکته لطیف توجه خاصی داشت و در مواجهه با نیازمندان این شیوه را رعایت می ‏کرد. دو نمونه از رفتار آن حضرت را در این زمینه با هم می ‏خوانیم: ۱٫ روزی شخصی از انصار برای حل مشکل خود به پیشگاه آن بزرگوار آمد. او هنوز لب به سخن نگشوده بود که امام علیه السلام از چهره نگران و سیمای گرفته او، دردها و رنج های درونی ‏اش را دریافت و به وی فرمود: «یا اخا الانصار صن وجهک عن بذله المساله وارفع حاجتک فی رقعه فانی آت فیها ما سارک انشاءالله; ای برادر انصاری، خواسته‏ات را به صورت شفاهی مطرح نکن. خواسته خود را در کاغذی بنویس تا انشاءالله من با انجام دادن آن، موجبات خوشحالی تو را فراهم آورم.»

او نیز در نامه ‏ای چنین نوشت: «یا ابا عبدالله، من به فلانی پانصد دینار بدهکارم و او مرا تحت فشار قرار داده، با او صحبت کن تا به من مهلت دهد.» امام نامه‏اش را مطالعه کرده و سپس به درون منزل رفت و کیسه‏ای حاوی هزار دینار آورد و به مرد انصاری داد و به او فرمود: «پانصد دینار آن را به طلبکار خود پرداخت کن و با بقیه این پول به زندگی ‏ات سامان ده.»

و در ادامه افزود: «ولا ترفع حاجتک الا الی احد ثلاثه: الی ذی دین، او مروه، او حسب، فاما ذوالدین فیصون دینه واما ذوالمروه فانه یستحیی لمروته واما ذوالحسب فیعلم انک لم تکرم وجهک ان تبذله له فی حاجتک فهو یصون وجهک ان یردک بغیر قضاء حاجتک (۳۵); ای برادر، اگر روزی گرفتار شدی مشکل خود را به جز برای سه کس اظهار نکن:

  • ۱٫ افراد دیندار.
  • ۲٫ جوانمرد.
  • ۳٫ انسان هایی که شرافت ‏خانوادگی دارند.

دیندار برای حفظ دین خود به تو یاری می ‏رساند و جوانمرد به سبب مردانگی خود حیا می ‏کند و به کارت رسیدگی می ‏کند و فرد اصیل و شریف نیز می ‏داند که تو با رفتن نزد او از آبرویت مایه گذاشته‏ای و برای انجام دادن خواسته‏ات کوشیده، آبرو و شخصیت تو را حفظ می ‏کند.»

۲٫ روزی مردی بینوا که بر اثر فشار زندگی جانش به لب رسیده و دستش از همه جا کوتاه شده بود به امید رسیدن به نوایی به مدینه آمد. او در آن جا از کریم ‏ترین و سخی ‏ترین فرد سؤال کرد. به او گفته شد: حسین بن علی علیه السلام شریف ‏ترین و سخی‏ترین فرد مدینه است. مرد بینوا در جستجوی آن امام بزرگوار به مسجد آمد و حضرت را در حال نماز دید. او در همان جا با خواندن ابیاتی خواسته ‏اش را مطرح نمود:


لم یخب الان من رجاک و من × حرک من دون بابک الحلقه‏
«تا به حال ناامید و مایوس نشده هر کسی که به تو امید بسته و درب خانه‏ات را کوبیده است.»
انت جواد وانت معتمد × ابوک قد کان قاتل الفسقه‏
«تو بخشنده ‏ای و تو مورد اعتمادی و پدرت نابود کننده افراد فاسق و تبهکار بود.»


امام حسین علیه السلام بعد از شنیدن سخنان وی رو به قنبر کرد و فرمود: «آیا از مال حجاز چیزی بجای مانده است؟» قنبر گفت: «بلی، چهار هزار دینار داریم.» امام فرمود: «قنبر! آن ها را حاضر کن که این شخص در مصرف آن ها از ما سزاوارتر و نیازمندتر است.» سپس امام به منزل رفت و ردای خود را – که از برد یمانی بود – از تن در آورد و دینارها را در آن پیچید و از لای در به آن مرد نیازمند داد و اشعار او را نیز با ابیاتی چنین پاسخ فرمود:


خذها فانی الیک معتذر × واعلم بانی علیک ذوشفقه‏
«این ها را از من قبول کن، من از تو عذر می ‏خواهم و بدان که من برای تو مهربان هستم.»
لو کان فی سیرنا الغداه عصا × امست ‏سمانا علیک مندفعه‏
«اگر امروز قدرت و حکومتی داشتیم و دست ما بازتر بود، مطمئنا آسمان جود و رحمت ما بر تو ریزش می ‏کرد.»
لکن ریب الزمان ذوغیر × والکف منی قلیله النفقه‏
«ولی حوادث روزگار در حال دگرگونی و تغییر است و بخشش من اندک شده است.»


مرد نیازمند هدایای امام را از لای در گرفت و گریست. امام پرسید: «آیا عطای ما را کم شمردی؟» گفت: نه، هرگز بلکه به این نکته می ‏اندیشم که این دستان پرمهر و با سخاوت چگونه در زیر خاک پنهان خواهد شد!!(۳۶)

رفتار دلپذیر

اگر در مواردی انسان نتواند نیاز حاجتمندی را برآورد، شایسته است که او را با زبان خوش و رفتاری دل ‏انگیز راضی کند; چرا که برای خدمتگزار وظیفه شناس همیشه کمک مالی به درماندگان ممکن نیست; ولی او می ‏تواند با رفتار دل ‏پذیر خود، مرهمی بر زخم دردمندان، بگذارد; هم چنان که رسول گرامی اسلام می ‏فرماید: «انکم لن تسعوا الناس باموالکم فسعوهم باخلاقکم;(۳۷) شما هرگز نمی‏ توانید همه مردم را با بذل مال راضی کرده و گشایشی در زندگی بر ایشان ایجاد کنید ولی با اخلاق خوشتان آنان را خشنود کنید.»

بر همین اساس، حضرت امام حسین علیه السلام گاهی که برایش رفع گرفتاری مستمندان مقدور نبود با گشاده رویی و رفتاری خوشایند مراجعان را راضی می ‏فرمود. یکی از این مصادیق را مرور می ‏کنیم: آن حضرت نشسته بود که فرد نیازمندی به آن بزرگوار مراجعه کرد و اظهار داشت: ای پسر رسول خدا، به دادم برس! فلان شخص از من طلبکار است و می ‏خواهد مرا زندانی کند.

امام حسین علیه السلام فرمود: «و الله ما عندی مال اقضی عنک; به خدا قسم! الان هیچ پولی ندارم که بدهی تو را پرداخت نمایم.» مرد بدهکار گفت: «پس لااقل با او گفتگو کن شاید رایش عوض شود.» امام فرمود: من هیچ گونه آشنایی با طلبکار تو ندارم، اما از پدرم امیرمؤمنان علیه السلام شنیدم که می ‏گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرموده است: «من سعی فی حاجه اخیه المؤمن فکانما عبدالله تسعه الاف سنه، صائما نهاره، قائما لیله;(۳۸) هر کس در راه حل مشکل برادر ایمانی خود تلاش نماید چنان است که نه هزار سال خدا را عبادت کرده در حالی که روزها را روزه گرفته و شب ها را به عبادت گذرانیده باشد.»

به همین جهت اگر نتوانیم خدمتی به نیازمندان بکنیم، رفتار خوشایند، می ‏تواند تا حدودی از دردهای درونی افراد رنجور کاسته و موجب آسایش خاطر آنان باشد. شاعری خوش ذوق این نکته را چنین ترسیم کرده است:


آرزو دارم که گر گل نیستم، خاری نباشم × باربرداری زدوشی نیستم باری نباشم
گرچه نتوانم ستانم حق مظلومی ز ظالم × باری این خواهم که همکار ستمکاری نباشم
نیستم گر نوشدارویی برای دردمندی × نیز بابی دست و پایی نیش جراری نباشم


امام حسین علیه السلام و بیماران نیازمند

عیادت از بیماران نیازمند از ویژگی های مهم سالار شهیدان بود. آن حضرت با ملاقات آنان علاوه بر دلجویی و تسکین آلام روحی و جسمی بیماران و دردمندان، به مشکلات مادی و اقتصادی آنان نیز رسیدگی می ‏کرد; چرا که مریض های فقیر و مستمند بیش از آن که در اندیشه سلامتی خود باشند به فکر بدهکاری ها و نیازهای مادی خود هستند و این مشکل از نظر روحی و روانی شدیدا آنان را می ‏آزارد. به همین جهت‏ بر افراد توانمند و مرفه جامعه مسلمین لازم است که به این موارد توجه بیشتری داشته باشند و هم چنان که در فکر رفاه و آسایش خود و خانواده‏هایشان هستند در اندیشه این گروه دردمند نیز باشند.

ابن شهر آشوب‏ می ‏نویسد: «روزی امام حسین علیه السلام به ملاقات بیماری بدهکار به نام اسامه بن زید رفت. او در بستر بیماری آه و زاری می ‏کرد و مکرر می ‏گفت: ای وای از دست غم و اندوه! حضرت از او پرسید: چه اندوهی داری؟ اسامه گفت: بدهکارم و غم و غصه شصت هزار درهم قرض، تمام وجودم را فراگرفته است. امام حسین علیه السلام فرمود: ناراحت نباش! من بدهی های تو را پرداخت می ‏کنم. اسامه گفت: می ‏ترسم قبل از پرداخت ‏بدهی هایم بمیرم. حضرت فرمود: من تمام بدهی هایت را قبل از مرگ تو می ‏پردازم. حضرت ابا عبدالله علیه السلام هم چنان که وعده داده بود قبل از مرگ اسامه تمام قرض های وی را پرداخت.(۳۹)

خدمت ‏به ضعیفان و یتیمان

امام حسین علیه السلام بسان همه پیشوایان معصوم در خدمت رسانی به محرومان و یتیمان، برنامه ویژه‏ای داشت و آن حضرت منتظر نمی ‏ماند که یتیمی به او مراجعه کرده، نیازهایش را بازگو کند. سرور آزادگان جهان برای رسیدن به درجات خدمتگزاران حقیقی، خود پیش قدم می ‏شد و به طور ناشناس و در دل شب های تاریک به رفع مشکلات یتیمان، بیوه زنان و محرومان جامعه می ‏پرداخت. او هم چون پدر ارجمندش حضرت امیرمؤمنان علی علیه السلام آن چنان در این امر مهم اهتمام داشت و کار خود را به صورت غیر محسوس انجام می ‏داد که تا قبل از شهادتش مردم عادی از یتیم نوازی و خدمات محرومیت زدایی آن جناب آگاهی نداشتند.

شعیب بن عبدالرحمن خزاعی‏ در این زمینه می ‏گوید: «بعد از حماسه عاشورا، مردان قبیله بنی اسد – هنگامی که خواستند جسد مطهر حضرت سیدالشهدا علیه السلام را دفن کنند – بر دوش آن حضرت، اثر زخمی یافتند که کاملا از جراحت های جنگی متفاوت بود; زخم کهنه‏ای بود که هیچ شباهتی به زخم های روز عاشورا نداشت. از امام سجاد علیه السلام در این مورد سؤال کردند. آن حضرت در پاسخ فرمود: «هذا مما ینقل الجراب علی ظهره الی منازل الارامل والیتامی;(۴۰) این زخم بر اثر حمل کیسه‏ های غذا و به دوش کشیدن هیزم به خانه ‏های بیوه زنان و یتیمان است.»


شهریاری که به شب برقع پوش × می ‏کشد بار گدایان بر دوش
ناشناسی که به تاریکی شب × می ‏برد نان یتیمان عرب
خدمت‏ به قدر معرفت


در سیره امام حسین علیه السلام خدمت رسانی به هر کسی به اندازه معرفت اوست. زیرا پر سودترین سرمایه هر کسی گوهر معرفت و علم و ادب است و تمام امور زندگی و فلسفه خلقت انسان برای وصول به این مقام است و این سرمایه جاویدان – برخلاف سرمایه‏های مادی – در دنیا و عقبی با انسان همراه است. همچنان که گفته ‏اند:


گوهر معرفت ‏آموز که با خود ببری × که نصیب دگران است نصاب زر و سیم


شخصی به حضور پیشوای سوم آمد و عرض کرد: ای پسر رسول خدا صلی الله علیه و آله، من خون بهایی را عهده ‏دار شده‏ام اما در پرداخت آن ناتوانم. به ناچار پیش خود فکر کردم این مشکل را با کریم ‏ترین مردم عصر در میان بگذارم و هر چه جستجو کردم کریم‏ تر از شما نیافتم.

امام علیه السلام به او فرمود: ای برادر! من سه سؤال از تو می ‏کنم; اگر یکی را پاسخ دادی ۱۳ بدهی ‏ات را می ‏پردازم و اگر دو تا را جواب گفتی ۲۳ و اگر همه را صحیح پاسخ دادی تمام بدهی ‏ات را خواهم پرداخت!!! مرد ناتوان با لحنی عاجزانه گفت: ای فرزند رسول الله! آیا شخصی مثل شما – که از خاندان علم و شرف و فضیلت هستی – از کسی مثل من سؤال می ‏کند؟!

امام حسین علیه السلام فرمود: «بلی، از جدم رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که می ‏فرمود: المعروف بقدر المعرفه، نیکی و خدمت ‏به دیگران به قدر معرفت آن هاست.» مرد گفت: «در این صورت هر چه می ‏خواهی بپرس!» و امام با آن مرد چنین گفتگو کرد: کدام عمل، فضیلت ‏بیشتری دارد؟

  • ایمان به خدا.
  • راه نجات از هلاکت چیست؟
  • اعتماد به خدا
  • آرایش و زیبایی حقیقی افراد در چیست؟
  • علم و دانشی که با حلم و بردباری توام باشد.
  • اگر آن نبود؟
  • ثروتی که با انصاف و مروت همراه باشد.
  • اگر آن هم نبود؟
  • فقر و محرومیتی که با صبر و پایداری تحمل شود.
  • اگر آن هم نباشد؟
  • در این صورت بهتر است ‏بلایی از آسمان آمده، چنین فردی را نابود کند که او شایسته همین است.

در این جا امام حسین علیه السلام خندید و مبلغ هزار دینار به وی عطا کرد. آن گاه انگشتر مبارکش را که نگینی به ارزش دویست درهم داشت ‏به عطایش افزود و فرمود: «یا اعرابی! اعط الذهب الی غرمائک واصرف الخاتم فی نفقتک; ای مرد عرب، طلا رابه طلبکارانت ‏بده و انگشتر را در مصارف شخصی خود خرج کن.»

مرد بدهکار باخوشحالی تمام هدیه امام را گرفت و در حالی که آیه «الله اعلم حیث‏ یجعل رسالته‏» را قرائت می ‏کرد، از حضور امام حسین علیه السلام مرخص شد.(۴۱)

پی ‏نوشت

(۱). سوره ممتحنه، آیه ۴٫
(۲). سوره احزاب، آیه ۲۱٫
(۳). سوره تحریم، آیات ۱۱ و ۱۲ و سوره انعام، آیات ۹۰-۸۳٫
(۴). نهج البلاغه، خطبه ۱۶۰، ترجمه شهیدی، ص‏ ۱۶۲٫
(۵). اصول کافی، ج ۲، ص ۷۸٫
(۶). روش تربیتی اسلام، محمد قطب، ترجمه جعفری، ص ۲۴۴٫
(۷). تاریخ طبری، (هشت جلدی)، ج ۴، ص ۳۰۴٫
(۸). تهذیب، ابن عساکر، ج ۴، ص ۳۲۷٫
(۹). نفس المهموم، محدث قمی، ص ۱۰۷٫
(۱۰). تحف العقول، ص ۳۱۰٫
(۱۱). بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۲۲ و ۲۳٫
(۱۲). همان، ج ۴۴، ص ۱۹۱٫
(۱۳). میزان الحکمه، ج ۴، ص ۱۴۵، باب الرّضا.
(۱۴). سوره توبه/ ۱۰۰٫
(۱۵). سوره مجادله/ ۲۲٫
(۱۶). مجمع البیان، ج ۹ و ۱۰، ذیل سوره والفجر و تفسیر صافی، ج ۲، ص ۸۱۸٫
(۱۷). سوره فجر/ ۲۷ و ۲۸٫
(۱۸). سوره رعد/ ۲۸٫
(۱۹). مفاتیح الجنان، دعای عرفه.
(۲۰). بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۳۶۷٫
(۲۱). مقتل الحسین، مقرّم، ص ۳۵۷٫
(۲۲). سوره کهف/ ۱۳٫
(۲۳). تفسیر نمونه، ج ۱۲، ص ۳۶۰٫
(۲۴). مجمع البیان، ذیل آیه.
(۲۵). بحارالانوار، ج ۳۲، ص ۴۴۳، به نقل از کتاب وقعه صفین، نصربن مزاحم.
(۲۶). ارشاد مفید، ص ۲۰۷ و ۲۰۸٫
(۲۷). انوارالبهیه، ص ۴۵٫
(۲۸). بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۶٫
(۲۹). همان، ص ۹٫
(۳۰). تحف العقول، ص ۱۷۶ و تاریخ طبری، ج ۶، ص ۲۲۹٫
(۳۱). مستدرک الوسائل، ج ‏۱۲، ص‏ ۳۶۹٫
(۳۲). اصول کافی، باب خدمت ‏به مؤمن، ح‏ ۱٫
(۳۳). صحیفه سجادیه، دعای ۲۰٫
(۳۴). کشف الغمه، ج‏ ۲، ص‏ ۲۹٫
(۳۵). تحف العقول، ص‏ ۲۴۷٫
(۳۶). بحارالانوار، ج‏ ۴۴، ص‏ ۱۹۰٫
(۳۷). الاختصاص، ص‏ ۲۲۵; میزان الاعتدال، ج‏ ۲، ص‏ ۴۲۹٫
(۳۸). بحارالانوار، ج‏ ۷۱، ص‏ ۳۱۵٫
(۳۹). مناقب آل ابی طالب، ج‏ ۳، ص‏ ۲۲۱٫
(۴۰). همان، ج‏ ۴، ص ‏۶۶; بحارالانوار، ج‏ ۴۴، ص‏ ۱۹۰٫
(۴۱). بحارالانوار، ج‏ ۴۴، ص‏ ۱۹۶٫

منبع: کوثر: آبان ۱۳۷۹،‌ شماره ۴۴ /کوثر: پاییز ۱۳۸۰، شماره ۵۱ / مبلغان: مهر و آبان ۱۳۸۲، شماره ۴۶

نظر دهيد